اخبار ، قريب پانصد نصّ قاطع و خبر معتبر جلىّ الدلاله در اين كتاب مختصر روايت نموده كه فعلا در كتابهايى كه از آنها اخذ و روايت شده ، موجود و مسطور است .
يا ابا الجحد ! مثل « به لبلبو « 1 » نمىتوان مكّه رفت » ، ميان اهل فارس معروف است ؛ بنده هم با كمال ادب خدمت شما عرض مىكنم به شعر شاعر ، آيه و خبر بىربط به مدّعى ، نمىتوان مذهب اثبات نمود . اگر شخصى مثل شما پيدا شود كه چيزى را شرط چيزى نداند ، دلالت الفاظ را تابع وضع واضع نشناسد ، ارادهء هرمعنى را از هرلفظ جايز بداند و اينگونه بر اثبات مذهب تصنّعى خود ، دليل اقامه نمايد ؛ جز فصاحت و رسوايى سودى از اين سودا نخواهد ديد ، جز ميوهء ملامت از اين نخل نخواهد چيد ، جز نام زشت از اين كشت برندارد و جز شنعت از اين زحمت بهره نيابد .
مردمان ضلالتپيشه و بدعت انديشهء زيادى در دنيا آمدند و براى فريفتن عوام كالانعام و تحصيل جاه و مال به پيمودن راه ضلال شتافتند و چهبسيار رطب و يابس درهم بافتند ، لكن جز لعنت ابديّه ، عقوبت سرمديّه ، نام نكوهيده و فرومايگى نزد دانشمندان ، چيز ديگرى نيافتند . كجاست مانى نقّاش ، مزدك قلّاش ، مسيلمهء كذّاب ، طلحيهء اسدى طرّار ، سجاح بن نجّاح عيّار ، بيان بىسمعان نهدى ، حارث شامى ، محمد بن بشير ، على بن حسكة ، مغيرة بن سعيد شقّى ، محمد بن حسن سولّعى غير متّقى ، ابن هلالى ، بلالى ، شلمغانى ، حسن صبّاح و امثال اين اشخاص بىصلاح و فلاح از اهل بدعت و ضلالت ؟ !
فاضحوا رميما في التراب و اصبحت * مجالس منهم عطّلت و مقاصر
بلى ، فرقى كه در ميان است ، اين است كه مردمان ضلالت پيشه در قرون خاليه و اعصار ماضيه ، گذشته از دانش و عقل ، اهل فهم و فضل بودند ، هرچند راه باطل مىپيمودند ، قواعد عقلى و قوانين وضعى را عاطل نمىشمردند ، الفاظ را از قيد اعراب آزاد نكردند و معانى را تابع ارادات شخصيّه ندانستند ؛ عامّ و خاصّ مطلق ، مقيّد مجمل و مفصّل و نصّ و ظاهر را از يكديگر امتياز مىدادند و هرزهگويى را مايهء عيب و عار و
هامش
( 1 ) . چغندر پخته ، ر . ك : لغتنامهء دهخدا .