ژاژخوايى را اقامهء شين و شنار مىدانستند .
امّا در اين عصر و اوان به حمد اللّه المنان ، مردمان ضلالت بنيان ، فهم و فضل كه ندارند ، سهل است وجودشان نيز از حيلهء عقل و دانش كه مميّز زشت و زيبا و حسن و قبح اشيا مىباشد ، عارى و تهى است ؛ لذا هرچه خواهند ، بدون انديشه مىگويند و هرچه بر قلمشان آيد ، مىنويسند . عبارات ركيك مغلوط را وحى آسمانى و الفاظ سخيف نامربوط را كلام ربّانى خوانند . بديهى است اگر در كسى عقال عقل و قوّهء شاعره باشد در كتاب خود كه عنوان عقل و فضلش است ، به شعر شاعر استدلال نكند و آن را نصّ قاطع قرار ندهد ، زيرا هركس اندك شعورى داشته باشد ، مىداند :
اوّلا ؛ شعر مزبور به هيچ وجه دلالتى بر ظهور قائم ندارد .
ثانيا ؛ بر تولّد او در فارس دلالت ندارد .
ثالثا ؛ بر فرض كه دلالت داشته باشد ، گويندهء آن معلوم نيست .
رابعا ؛ بر فرض كه گويندهء آن معلوم باشد ، كلام فلان شاعر چه حجّتى دارد . تمام ادلّهء رييس و مرؤوس اين طايفهء ضالّه از همين قبيل است و من از تصدّى ذكر و جواب آنها بسى ننگ و عار دارم ، انتهى .
اى برادران ايمانى اى شيعيان اثنا عشرى ! اى مسلمانان ! اى خردمندان عالم ! اى دانشمندان بنى آدم ! شما را به خداى داناى تواناى بىهمتا سوگند مىدهم ؛ ببينيد چگونه اين فرقهء سفيه از حقّ محض صريح ؛ اعنى مهدويّت حضرت حجّة بن الحسن العسكرى - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - با آن ادلّهء قطعيّه و نصوص صحيحهء صريحهء متواتره ، اعراض كرده ، به واسطهء شكوك شيطانى و شبهات وهمى نفسانى كه ما نمونهء آن را اينجا ذكر كرديم ؛ راه ضلالت و غوايت پيمودهاند و ليس هذا باوّل قارورة كسرت فى الاسلام . بعد از واقعهء گوساله و سامرى ، وقوع اين امور به هيچ وجه موجب حيرت و تعجّب نيست .
كمال جلوهء طاووس را از اين چه زيان * كه ابلهى بگزيند غراب بر طاووس
عبارات صاحب بشارة الظهور - البسه اللّه في الجنان من حل النور - تمام شد .