حضرت ختمى مرتبت و اهل بيت او را صادق المقال مىداند ، مىتواند از اين نصوص كه هريك برهانى منصوص است ، اعراض كند و به مهدويّت و قائميّت غير حضرت حجّة بن الحسن - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - معتقد شود ؟ !
پس از وضوح اين مطلب ، اندكى در مرتبهء جهالت يا ضلالت ، غوايت ، بىانصافى و بىحيايى ابو الجحد گلپايگانى نظر كن كه بزرگترين دليلى كه از آيات قرآن بر مهدويّت ميرزا على محمد مخبّط شيرازى اقامه كرده ، اين آيهء مباركه از سورهء حديد است :
فَضُرِبَ بَيْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ
« 1 » .
استدلال ابو الجحد به اين آيه ، به مناسبت آن است كه لفظ باب در آن آمده كه در فارسى به معنى در مىباشد و چون على محمد خود را باب مىخوانده ، پس مراد خدا على محمد است .
شما را به خدا قسم ! ببينيد اين طايفه تا چه درجه عاجز و بيچارهاند كه از شدّت بيچارگى به صرف لفظ باب در قرآن قناعت كردهاند ؛ اگرچه باب جهنّم باشد .
آرى ! خداوند حقّ را بر لسان اين گمراه جارى فرموده ، چون هرمبدع گمراهكننده ، درى از درهاى جهنّم است ؛ چنانكه هرمرشد هدايت كننده ، درى از درهاى بهشت مىباشد .
بزرگترين دليل او از اخبار و احاديث ، اين خبر است : « لو كان العلم فى الثريّا لناولته ايدي رجال من اهل الفارس » ، « 2 » اگر علم در ثريّا باشد ، هرآينه دستهاى مردانى از مردمان فارس ، آن را فراگيرد ، نيز خبر « إذا سمعتم بالمهدى فاتوه و بايعوه » ؛ « 3 » هرگاه شنيديد مهدى ظاهر شده ، نزد او بياييد و با او بيعت كنيد .
از همه بامزهتر ، استدلال او به شعر خواجه حافظ است ؛ بعد از استدلالاتش به حديث لو كان العلم في الثريّا گفته : بعضى از ارباب حقايق و دقايق و صاحبان صفاى باطن هم ، خبر دادهاند تولّد قائم موعود ، در ملك فارس واقع مىشود ، از جمله صاحب
هامش
( 1 ) . سوره حديد ، آيه 13 .
( 2 ) . الاحتجاج ، ج 1 ، ص 150 .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 51 ، ص 84 .