فبناء على هذا ، انوارى كه اين نفوس ، مظاهرشان مىباشند - على فرض الثبوت و التحقّق للمظهريّه - نمىتوانند به وصف خفاى آنها و با فرض عدم خفا در مدلول اين اسامى ، موضوع له اسامى بزرگان دين و ائمّهء راشدين باشند .
بالجمله ، فرقى بين اسامى شريف اين بزرگواران و اعلام شخصيّهء مردم نيست و همانطور كه آبا در تعريف اولاد خود ، اسامى وضع مىكنند و با آن اسامى اولاد خود را معرّفى مىنمايند ؛ نسبت به اسامى شريف انبيا و مرسلين و ائمّهء طاهرين عليهم السّلام هم ، چنين است و چنانكه اينگونه احتمالات در آنها راه ندارد ؛ همچنين در اين مقام براى آنها مجالى نباشد ؛ پس واضح شد اسامى آن بزرگواران به لحاظ تعلّق آنها بجثّتهم المخصوصة العنصريّة المتولّدة في الدنيا براى آن انوار قدسيّه موضوعاند .
ثانيا ؛ اگر مراد از اسماى شريفهء مباركه انوار كليّه باشد و مداليل آنها ، حقيقت نفوس شخصيّهء آن بزرگواران نباشد ، پس بايد اخبار مفصّلهء وارده در امامت ائمّهء اثنا عشر باسمائهم و اشخاصهم در اثبات امامت اشخاص ائمّه عليهم السّلام ، جز به دليل ديگر كافى نباشد ، مثل اينكه وارد شود امير المؤمنين عليه السّلام مظهر نور اوّل ، امام حسن عليه السّلام مظهر نور دوّم و هكذا و قول به عدم كفايت آن اخبار به تنهايى در اثبات امامت آن بزرگواران - مگر به انضمام مذكور - قولى مخالف با وتيرهء تمام عقلا و ارباب محاورات و كلامى منكور است .
ثالثا ؛ اين قول و معتقد با تنصيص هريك از ائمّه بر امامت ديگرى مخالفت صريح دارد ، چون بنابر گفتهء اين انتصاركننده ، بايد آن اخبار هم جز به ضميمهء چيز ديگرى از دلايل در تنصيص و تعيين كافى نباشند ، فساد اين مطلب ، اظهر من الشمس و أبين من الأمس است ، كما لا يخفى على اولى النهى .
دفع وخم و رفع وهم
اگر كسى گمان كند كه قول و عقيدهء اين مرد شيرازى ، ناشى از اعتقاد او به مذهب تناسخيّه است كه مىگويند : ارواح بشرى ، هميشه در اجساد ، سايرند و از جسدى به