مذمّت و نكوهش كسانى كه مىگويند : موت ، قائم را درك كرده ؛ مثل دو روايت مفضّل بن عمر و روايت ابى الجارود و غيره دلالت صريح دارد كه همگى در كتب معتبر ؛ مثل بحار و غيره ثبت و ضبطاند .
بالجمله ، در اخبار غيبت آن حضرت ، با انضمام آنها به اخبار متفرّقهء مصرّحه به حيات دنيويهء آن جناب ، از قبيل آنچه ذكر شد و غير آن از جمله تشبيه غيبت آن جناب به غيبت موسى و عيسى و ساير انبيا در ردّ اين اعتقاد فاسد كفايت مىكند .
وجه پنجم ؛ اكثر اخبار غيبت ، دالّ بر لزوم تمسّك به امامت و ولايت حضرت حجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام است و در آنها تصريح شده امام زمان عليه السّلام ، بشخصه الخاص و جثّة المخصوصه ، آن حضرت است و اين مطلب با انتقال آن حضرت از اين عالم ، منافى است ، چون بنابراين زمين خالى از حجّت خواهد بود و اين ، خلاف ضرورت مذهب طايفهء شيعهء اثنا عشريّه است كما هو البديهى الواضح .
عقد معقود لفذلكة الردود
بدان مقتضاى اجماع شيعهء اثنا عشريّه بر امامت حضرت مهدى موعود عليه السّلام و حجّت معهود كه حجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام است و همچنين مقتضاى اخبار متواتره نزد فريقين ، از انحصار عدد ائمّه به دوازده ، همچنين مقتضاى اخبار متواترهء وارد بر قائميّت دوازدهمى ايشان و نيز مقتضاى اخبار متواترهء وارده در غايب بودن آن جناب ، اين است كه حضرت در اين اوقات ، غايب از انظار و بر خفا و غيبت خود باقى است و هنوز ظاهر نشده ، چراكه مقتضاى ادلّهاى كه ذكر شد ، ولايت شخصيّهء آن جناب است بدون آنكه روح آن حضرت به هيكل ديگرى تعلّق گيرد .
با اين ملاحظه ، كسى كه نسب او معلوم و پدر و مادرش معيّن بود و در قريب به اين اعصار علم شين و شنار را از شيراز برافراشت و خود را قائم معهود موعود انگاشت ؛ قولش مردود و اعتقادش مطرود است ، آن حضرت بر غيبت و استتار ، باقى و نزد اهل