نقل نمودهاند . اين اخبار ، بيشتر از آن است كه به حصر گنجد و به عدّ و شماره درآيد .
براى دلالت آنها بر ردّ مدّعاى بيشتر مرد شيرازى و اتباعش ، گذشته از فهم مخاطبين كه واضحترين دليل است ، چند طريق وجود دارد :
اوّل ؛ هركس اندك شعورى داشته باشد با نظر در اين اخبار برايش معلوم مىشود براى حجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام با عنوان غيبت از مردم ميان ائمّهء اثنا عشر ، اختصاصى است و عنوان ظهور براى او عنوان رجعت است و اگر مراد از غيبت ، انتقال از اين عالم به عالم ديگر باشد ، اين معنى به آن سرور اختصاص ندارد ، بلكه اين معنى در ساير ائمّهء هدى نيز جارى است ؛ علاوه بر اينكه در اين صورت ، ظهور آن حضرت با عنوان رجعتش هيچ فرقى نخواهد داشت .
دوّم ؛ هركس فى الجمله انس و الفتى به مجاورات و مكالمات داشته باشد ، مىداند لفظ غيبت وقتى در محاورات اطلاق مىشود ، در پوشيدن بدن خود از چشم مردم ظاهر است ، نه ترك علاقه از جسم و رفتن روح از بدن و چون نزد متحاورين معلوم است تا قرينهاى كه صارف لفظ از معنى ظاهر آن نباشد با لفظ نيايد و مقارن او ذكر نشود ، بايد آن لفظ را بر همان معنى ظاهرى حمل كرد ؛ پس حمل غيبت بر معنى ظاهرى آن ، كه پوشيدن بدن از انظار خلق است ، لازم و ارادهء اين معنى از آن ، جزمى و قطعى خواهد بود .
سوّم ؛ ضمايم دالّ بر معنى مطلوب از غيبت كه پوشيدن بدن از خلق است يا انضمامش به اخبار دالّ بر غيبت آن جناب ، در ردّ مدّعاى اين مرد و پيروانش كفايت مىكند ، از آن ضمايم ، اخبارى است كه در تعلّل غيبت آن جناب به خوف از قتل ، وارد شده ، اين اخبار از غايت اشتهار ، كالنار على المنار و از كثرت و زيادت ، كقطر الأمطار است .
بديهى است قتل ، جز بر بدن عنصرى دنياوى كه در حال حيات ، مركب روح است ، وارد نمىشود و با انضمام به اخبارى كه آن حضرت در زمان غيبت ديده مىشود و شناخته نمىگردد ؛ مثل روايت سدير صيرفى و غيره و با انضمام به اخبارى كه بر
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 722
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٢٢