زايلهء داثره نيست ، لذا مرد شيرازى در اوّل امر ، مدّعى بابيّت براى امام زمان عليه السّلام شد ، سپس ، ادّعاى مهدويّت نمود و بعد از برههاى از زمان ، ادّعاى نبوّت و بالاخره ادّعاى الوهيّت كرد ؛ چنانكه بزرگان در كتبى كه در ردّ او و اتباعش نوشتهاند ، به دعاوى او تصريح نمودهاند ، آنها را از كلماتش به منصّهء ظهور و بروز درآوردهاند .
بلكه كلام اين شيخ در رسالهء حيوة النفس ، صريح است بر اينكه آن بزرگوار ، جسد عنصرى خود را كه مستلزم موت است القا نفرموده ، چنانكه گفته : « و يجب أن يعتقد انّ القائم المنتظر حىّ موجود امّا عندنا فلاجماع الفرقه المحقّة على انّه حىّ موجود إلى أن يملاء اللّه به الأرض قسطا و عدلا ، كما ملئت ظلما و جورا و هو ابن الحسن العسكرى القائم المفتقد و اجماعهم تبعا لاجماع ائمّتهم اهل البيت حجّة لانّ اللّه اذهب عنهم الرّجس و طهّرهم تطهيرا ، فيكون قولهم حجّة لا يقولون الّا الحقّ و اما اجماع شيعتهم ، فهو حجّة لكشفه عن قول امامهم المعصوم . . . » ، الخ .
بلى ، او مىگويد : جسد آن بزرگوار تلطيف شده ، به آن عالم رفته و در رفتن خلايق به سوى آن بزرگوار نيز ، بايد به اين طريقه و وتيره قايل شد .
وجه سوّم : اصل اين قول و اعتقاد كه امام عصر عليه السّلام به نحو طفره و به خاطر خوف از اعادى از عالم تحت كرهء قمر به عالم ديگر كه عالم مثال و هور قلياست ، تشريف برده ، اگرچه به تلطيف همين بدن عنصرى و وانگذاشتن آن باشد ؛ همانطور كه از كلمات شيخ و مقتداى اين طايفه فهميدى ، عاطل و باطل و از درجهء اعتبار ، بلكه اصغا به آن ، هابط و ساقط است ، چراكه بر فرض تسليم كه سبب غيبت آن بزرگوار ، خوف از اعادى باشد ، لازم نيست حضرت بدين واسطه از اين عالم به عالم ديگر برود ؛ بلكه در مندوحه و چارهء از آن كافى است حضرت در اين عالم و تحت كرهء قمر باشد ولى مردم او را بشخصه و عينه نشناسند .
مفادّ اخبار كثيره نيز همينطور است كه آن حضرت در مجالس و محافل خلايق وارد مىشود ، بر بالاى فرشهاى ايشان مىنشيند ولى مردم او را نمىشناسند ، بنابراين لابدّيّت رفتن آن بزرگوار از اين عالم به آن عالم ، قول زور و دعوى منكرهاى است .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 720
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٢٠