اگر بخواهد لابدّيّت تشريف بردن حضرت با جسد عنصريش را از اين عالم به عالم هور قليا و در آنجا بودنش را از اين راه ثابت كند كه چون جسد عنصرى آن بزرگوار از مكوّنات تحت اين فلك قمر است و براى مكوّن تحت آن ، اين قدر قابليّت ثبات و بقا نيست ؛ پس آن بزرگوار حفظا لجسده العنصرى و دفعا عن كونه معرضا للزّوال و الموت و الفنا به طريق طفره خود را به آن عالم كشانده ، چنانكه مثل اين را در مسألهء معاد مىگويد كه معاد ، همان بدن هور قليايى است كه قابل ثبات و دوام مىباشد ، چون آن از مكوّنات تحت فلك قمر و براى اين بدن عنصرى معادى نيست ، زيرا مركّب از عناصر اربعه است و بعد از موت ، هرعنصرى به اصل خود ملحق مىشود ؛ اين مدّعا بر ناظرين كتب و رسايل او پوشيده نيست .
جواب : اين دعوى ، علاوه بر آنكه با صريح قرآن ، مخالف و با اخبار وارده در حالات معمّران منافى است ، به طلا از فلزّات مكوّنهء تحت فلك قمر ، منقوض است ، مع ذلك ، به تصديق تمام ارباب كيميا و صنّاع صياغت ، هرچند با سوهان ريز ريز شود و هرقدر در خاك بماند ، براى او فنا و انعدامى نيست .
سابقا از صاحب كتاب بستان السياحه نقل شد كه مىگويد : انكار وجود آن حضرت ، در حقيقت انكار قدرت بارى تعالى است . منّت خداى را كه براى حقير ، چون آفتاب روشن است كه كيمياگر اگر از اجزاى متفرّقه ، اكسيرى مىسازد ، بر نقره طرح مىكند و آن را طلاى احمر مىگرداند ، حال آنكه نقره در اندك زمانى مىپوسد و نابود مىشود ، برعكس ، طلا چند هزار سال به يك منوال مىماند و نابود نمىشود ، پس اگر ولىّ خدا و امام عصر ، مانند آن كيمياگر از اكسير التفات خويش ، بدن خود را همرنگ روح گرداند و باقى و دايم سازد ، بعيد نخواهد بود ، انتهى .
وجه چهارم : اين قول سخيف و اعتقاد كثيف ، با اخبار وارده بر غيبت مهدى عليه السّلام منافى است كه كتب و دفاتر فريقين را پر نموده و زبر و صحف آنان را مملوّ ساخته .
آنها را قريب به دويست سال پيش از وقوع آن ، از حضرت رسول مختار و ائمّهء اطهار عليه السّلام روايت كرده ، تا زمان وقوع اين بليّهء كبرا و اين محنت عظمى به امثال خود
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 721
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٧٢١