[ معتقدات بابيه ]
بناء على هذا ، آنان كه سخن شيخ عارف ضالّ را قبول كرده ، حضرت حجّة اللّه را غايب دانستند ، معتقد شدند جسد عنصريى كه حضرت در سنهء ولادت دارا شده و با آن در اين عالم ظهور فرموده ، در زمان غيبت انداخته و به آن عالم رفته ، به اين واسطه در دايرهء عنصريّهء آن حضرت سعه داده ، به سخن هربىسروپايى كه ادّعاى سرتاپا نموده ، گوش دادند و امرشان به اينجا كشيد كه پسر فلان شيرازى را قائم به حق و ولىّ مطلق خدا دانستند ، انتهى كلامه .
اين ناچيز گويد :
از اين بيان ، مأخذ و منشأ حدوث مذهب بابيّه آشكار گرديد و از قاطبهء شيعهء حقّهء اثنا عشريّه رفع حيرت شد كه چگونه كسى كه پدرش ميرزا رضا نام بزّاز شيرازى و مادرش خديجه نام است و خود را منتحل به مذهب اماميّهء اثنا عشريّه مىداند ؛ ادّعا كند مهدى موعود و قائم معهود است ، حال آنكه آن جناب باسمه ، رسمه ، حسبه و نسبه مشخّص است كه نام ناميش ( م ح م د ) ، فرزند نهم از صلب حضرت حسين بن على بن ابى طالب عليهما السّلام ، پدرش امام حسن عسكرى عليه السّلام ، يازدهمين ائمّهء اثنا عشر و مادرش نرجس خاتون است و با اين نسب و مزايا و خصوصيّات از اشتهار ميان طايفهء اثنا عشريّه ، كالشمس في رائعة النهار است .
پس چنين ادّعايى از چنين كسى صورت نپذيرد ، الّا به تلقّى قول اين شيخ ضالّ كه امام عصر از اين عالم غايب گرديده ، به عالم ديگر منتقل شده و هرگاه بخواهد در اقاليم سبعه داخل شود ، صورتى از صور اهل اقاليم را مىپوشد ، نيز مدّعى شدن به اينكه امام ، صورت او را پوشيده و گفتن اينكه اينك من امامم كه ظاهر شدهام .
اين قول باطل و اعتقاد سخيف به چند وجه مردود است :
[ ردّ اقوال بابيه ]
وجه اوّل : اين قول با ضرورى مذهب ، قول حقّ و اعتقاد صحيح قاطبهء شيعهء حقّهء