مهدويّت و زنده و غايب بودن حضرت كاظم عليه السّلام و محمد بن الحنفيّه معتقدند ؛ در فساد قول و معتقد فرقهء اوّل كفايت مىكند . اينكه شبهه در موت آن سرور ؛ مثل شبهه در بديهيّات و انكار مدفن شريفش در سامرّا از انكار ضروريّات است .
از جمله اخبارى كه بر فوت آن جناب دلالت دارد ، خبر شيخ جليل طوسى در كتاب غيبت « 1 » است كه گفته : خبرى كه سعد بن عبد اللّه اشعرى روايت كرده ، بر صحّت وفات حسن بن على العسكرى دلالت مىكند ، گفت : در حديثى طولانى - كه ما آن را مختصر نمودهايم - از احمد بن عبيد اللّه بن خاقان ، عامل سلطان در قم ، شنيدم كه گفت :
وقتى حضرت عسكرى عليه السّلام بيمار شد ، خليفه نزد پدرم فرستاد كه بيمار شده ، زود بيا ! پدرم در نهايت استعجال به دار الخلافه روانه شد و با پنج نفر از خدمتكارهاى ثقات و خواصّ خليفه كه يكى از آنها نحرير بود ، برگشت . آنان مأمور شدند ملازم خانهء آن جناب باشند ، هرصبح و شام اطبّا را حاضر سازند و متعهّد احوال او شوند .
دو روز بعد ، خبر رسيد كه بسيار ضعف و نقاهت دارد و بىحال است . پدرم سوار شد ، به خانهء آن حضرت رفت ، قدغن نمود اطبّا از آنجا نروند ، نيز به قاضى القضاة امر كرد تا ده نفر معتمد و موثق ملازم خانهء آن جناب نمايد .
به همين نسبت ، آنجا بودند ؛ چند روز از ماه ربيع الأوّل سال دويست و شصت گذشته ، حضرت عسكرى وفات يافت ، روز وفات حضرت ، سامرّا مثل روز قيامت شده بود و همهء خلق در گريه و ناله بودند ، خليفه افراد بسيارى فرستاد كه خانهء آن جناب و كسان او را تفتيش و حجرههاى خانهاش را مهر كنند . بيشتر از اولاد آن جناب تفحّص مىكردند ، چند زن آوردند كه مظنّهء حمل در ايشان بود و آنها را با چند زن براى تشخيص احوالشان داخل حجرهاى كردند و نحرير خادم را با يارانش ، بر آن حجره موكّل ساختند .
بعد از فراغت اينها ، بازارها را بستند ، پدرم ، تمام بنى هاشم ، سركردگان ، نويسندگان و ساير مردم در تشييع جنازهء حضرت حاضر شدند ، چون از غسل و كفنش
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 220 - 218 .