امام و امامت امام بعد هم كه در غسل دادن پدرش مغلوب و مقهور شده ، باطل نمىشود ؛ اگر على بن موسى مدينه بود ، ظاهرا پسرش محمد بن على ، او را ظاهر و برهنه غسل مىداد ، لكن حال كه او را به خراسان آوردهاند ، پسرش او را مخفى غسل خواهد داد . . . ، تا آخر خبر .
علاوه بر اينها مىتوان گفت : اين اشكال از اوّل وارد نيست تا به تجشّم در جواب محتاج باشد ، چون در صورتى اشكال وارد است كه در خصوص نماز امام بر جنازهء امام و بودن آن از خصايص امامت ، روايتى وارد شده باشد و بر متتبّع در اخبار ، بسى آشكار است كه چنين روايتى در كتب معتبر و اصول معتمد ، ديده نشده و در مقام ، جز اشتهار بين عوام نيست و ربّ مشهور لا اصل له ، گوشزد هرخاصّ و عام است .
مؤيّد اين مطلب ، آن است كه مأمون از فضلاى خلفا ، از هرثمه از غسل دادن امامى بر امام ديگر سؤال نمود و اصلا از نماز و ساير امور تجهيزى آن تكلّمى نكرد ، چون مىدانست كه ورود روايت از خانوادهء عصمت و طهارت ، در خصوص غسل دادن يك امام بر امام ديگر است ؛ چنانكه روايت هرثمه يكى از اخبار باب است .
از جمله ، خبر مفضّل است كه آن را در بحار « 1 » نقل فرموده كه مفضّل گفت :
خدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم : فدايت شوم ! چه كسى حضرت فاطمه عليها السّلام را غسل داد ؟
حضرت فرمودند : امير المؤمنين عليه السّلام .
مفضّل گويد : اين قول را عظيم شمردم . حضرت ملتفت شده ، فرمود : گويا از آنچه به تو خبر دادم ؛ حوصلهات تنگ شد ؟
گفتم : بلى فدايت شوم !
فرمودند : حوصلهات تنگ نشود ، زيرا آن مخدّره ، صدّيقه بود و صدّيقه را مگر صدّيق غسل ندهد ! آيا ندانستهاى مريم را مگر عيسى عليه السّلام غسل نداد .
از جمله ، خبرى است كه آن را در عوالم از حضرت صادق عليه السّلام نقل نموده كه آن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 14 ، ص 197 و ج 27 ، ص 291 و ج 43 ، ص 206 .