اگر كسى احتمال دهد بنابر نقل جنّات الخلود كه گفته و به قولى شش پسر ، شايد محمد پسر ششم باشد كه او را اسم نبردهاند يا احتمال دهد شايد مراد از آن ، حسن فرزند آن سرور است كه به ابى محمد مكنّى بوده ، لفظ اب را از او اسقاط نموده ، آن را اسم آن جناب قرار داده باشند ؛
جوابش آن است محتمل نقل اعلام الورى و مناقب و كتاب الدر در ردّ قول به امامت و مهدويّت هريك از اين دو كفايت مىكند ؛ زيرا آنها فرزند آن جناب را به حضرت جواد عليه السّلام منحصر نمودهاند و اگر نگوييم از اوّل فرزند ذكور آن حضرت به حضرت جواد عليه السّلام منحصر بوده - چنانچه ظاهر كلام ايشان است - در حال رحلتش از دنيا كه قطعا چنين بوده و به قول شيخ مفيد ، به غير آن سرور و موسى ، اولاد ذكورى مخلّف نگذاشته ، بنابراين فوت هريك از آن دو محتمل در زمان حضرتش قطعى است و اگر احتمال داده شود فرزند ششم كه در جنّات الخلود اسم او را ذكر نكرده ، همان موسى باشد كه شيخ مفيد فرموده ، باز در ردّ اين طايفه كافى است ، چون ايشان قطعا موسى را امام و مهدى نمىدانند .
در فساد قول فرقهء ثانيه كه حضرت هادى عليه السّلام را مهدى موعود مىدانند ، فوت او مثل اشتهار و معروفيّت ستارهء سهى كفايت مىكند و عجب است از شهرستانى عارى از لباس انسانى كه در ملل و نحل خود ، قبر شريف آن حضرت را در بلدهء قم نوشته و در آن كتاب تخم بىاطّلاعى و عدم خلوص خود را به ائمّهء شيعه كشته است .
در فساد قول فرقهء ثالثه كه جناب سيّد محمد بن على الهادى را امام و مهدى موعود مىدانند ، فرمودهء شيخنا الطوسى در كتاب غيبت « 1 » كفايت مىكند ، چون در آن كتاب آمده : قول طايفهء محمّديه كه به امامت پسر امام على النقى عليه السّلام قايلاند و مىگويند نمرده ، باطل است ؛ زيرا ادلّه و براهينى براى امامت برادرش ، امام حسن عسكرى عليه السّلام اقامه نموديم ، حال آنكه محمد در زمان پدرش ، آشكارا وفات يافت ؛ چنانكه پدر و جدّش وفات نمودند ، انكار اين مردنها به منزلهء انكار بديهى است .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 198 .