تكذيب نمود ، عمويش ابو لهب بود . پيغمبر فرمود : اگر خدشهاى به من برسد ، من پيغمبر شما نيستم و دروغ گفتهام ؛ من هم مىگويم : اگر خدشه به من رسيد ، من امام نيستم و اين ، اوّلين علامتى است كه براى امامت خود ظاهر كردهام .
على بن ابى حمزه گفت : از پدرانت به ما رسيده امام را امام بايد غسل و كفن كند و غير امام نمىكند ، وقتى پدرت را تجهيز مىكردند ، تو كجا بودى ؟
فرمود : اى بدبخت ! حسين بن على عليه السّلام امام بود يا نه ؟
گفت : بلى ، امام بود .
گفت : چه كسى متوجّه دفن او شد ؟
گفت : على بن الحسين عليهما السّلام .
حضرت فرمود : او در دست عبيد اللّه بن زياد اسير و محبوس بود .
گفت : چنان رفت كه او را نديدند ، پدر را دفن كرد و برگشت .
فرمود : اگر على بن الحسين عليه السّلام با وجود حبس و اسيرى ، توانست در خفيّه برود و پدر خود را تجهيز نمايد ، من نمىتوانستم به بغداد بروم و پدرم را تجهيز نمايم ، حال آن كه نه محبوس بودم ، نه اسير !
بالجمله ، شيخ جليل طوسى ، بعد از نقل عدّهاى از اخبار ناصّه در طعن و مذمّت رؤساى واقفيّه ، مىفرمايد : طعنها بر اين طايفه بيش از آن است كه شمرده شوند و ما كتاب را به ذكر آنها طول نمىدهيم ، پس چگونه وثوق به روايات اين طايفه حاصل مىشود ، حال آنكه اين احوال ايشان از مكابره با حضرت رضا عليه السّلام و انكار امامت آن سرور و اقوال سلف صالح است كه طعن و لعن و مذمّت دربارهء آنهاست و اگر نبود معاندت كسى كه به اين اخبار متمسّك است كه آنها را ايشان نقل نمودهاند ، هرآينه سزاوار نبود به كسى كه آن اخبار را ذكر مىكند ، گوش داده شود ؛ زيرا به تحقيق نصوصى كه بر امامت حضرت رضا عليه السّلام بعد از فوت پدرش دلالت دارد ؛ بيان نمودهايم ، در اثبات امامت آن سرور و ابطال قول اين طايفه كافى است . « 1 »
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 71 .