است و امّا باران رسيدگىشان ، شايد به جهت عقيدهء آنها به امامت حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام و ائمّهء بعد از آن حضرت تا حضرت رضا عليه السّلام باشد .
بنابر آنچه در بحار « 1 » است ؛ از جملهء آن اخبار ، خبرى است كه پسر ابو سعيد مكّارى خدمت امام رضا عليه السّلام رفت و عرض كرد : در خانهء خود را باز نموده ، نشسته ، به مردم فتوا مىدهى ، درحالىكه پدرت چنين نمىكرد .
حضرت رضا عليه السّلام فرمود : از هارون ضررى به من نمىرسد ، خداى تعالى روشنى دلت را ببرد ، تو را كور باطن سازد و به خانوادهات فقر بيندازد ؛ مگر نمىدانى خدا به مريم وحى فرمود : در شكم تو پيغمبرى هست ، پس مريم عيسى را زاييد ، عيسى از مريم و مريم از عيسى است ؛ من نيز از پدرم مىباشم و پدرم از من است .
گفت : مىخواهم از تو مسألهاى بپرسم .
حضرت فرمود : با من كه دوستى ندارى و از رعيّت من نيستى ، از چه مىپرسى ؟
بپرس !
گفت : كسى در حالت احتضار وصيّت كرده مملوك قديم او آزاد باشد و مماليك بسيارى دارد ؛ چه بايد كرد ؟
فرمود : واى بر تو ! مگر قرآن نخواندهاى ،
وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ
« 2 » ؛ آنچه پيش از شش ماه مالك بوده ، آزاد است و آنچه بعد از شش ماه مىباشد ، آزاد نيست . سپس بيرون آمد و چنانچه آن حضرت دعا كرده بود ، فقر و بليّهاى بر او عارض گرديد كه براى خلق ، عبرت واقع شد .
همچنين على بن ابى حمزهء بطاينى ملعون همين بحث را با آن جناب كرد كه كسى از پدرانت ادّعا نكرد .
فرمود : بلى ، به خدا قسم ! بهترين پدرانم كه رسول خداست ، چهل نفر از خويشانش را جمع كرد و فرمود : من رسول خدا مىباشم . كسى كه از همه بيشتر او را انكار و
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 5 ، ص 167 .
( 2 ) . سوره يس ، آيه 39 .