بروايتهم هستند . بعد از تمام عيوبى ذكر شد ؛ مىگوييم نقل همهء آن اخبار به طريق مناوله است . « 1 »
اين ناچيز گويد : مناوله اين است كه صاحب كتاب و اصل آن را به غير بدهد و بگويد : اخبار اين را شنيدهام يا اين كتاب از اصل ، از مسموعات من است و بر همين قول اقتصار نمايد و به كسى كه آن را به او مىدهد ، نگويد اخبرتك .
مشهور ميان علما ، عدم جواز روايت و عدم عمل بر اخبار كتاب و اصل است ؛ چنان چه شيخنا البهايى - نور اللّه مرقده الشريف - در وجيزهء رجاليّهء خود ، به اين تصريح فرموده ، بنابر تصريح خرّيط هذه الصناعه شيخنا الجليل الطوسى - عطّر اللّه مرقده الشريف - اخبار واقفيّه از اين قبيل است .
مقام دوّم ؛ شيخ مزبور در كتاب مذكور بعد از نقل اخبارى كه به زعم طايفهء واقفيّه ، دلالت بر مهدويّت حضرت موسى عليه السّلام دارند و ما پنج خبر از آنها را ذكر نموديم ؛ متعرّض جواب به آنها گرديده ، مىفرمايد : از طرايف امور اين است كه به وسيلهء حكايات اقوامى كه شناخته شده نيستند ، به طعن بر قومى كه در دين و علم و ورع اجلّا مىباشند ، توسّل جسته شود پس به اين قناعت كرده نشود تا حكايات چنين اشخاصى را دليل بر فساد مذهبى قرار دهند و مراد آن مرحوم ، مذهب حقّهء اثنا عشريّه در امامت و مهدويّت و قائميّت حضرت حجّة بن الحسن عليهما السّلام است .
پس از آن فرموده : به درستى كه اين ، عصبيّتى ظاهر و زورگويى عظيم و بزرگى است و اگرنه اين بود كه مردى كه منسوب علم و برايش صيت و اشتهار و آوازه است و از وجوه مخالفين ماست كه مراد علوى موسوى است ؛ اين اخبار را نقل نموده ، ايراد كرده ، متعلّق به آنها شده و در مقام اثبات مذهب ، به آنها متشبّث گرديده ؛ هرآينه ايراد و نقل آن اخبار نيكو نبود . زيرا تمام آن اخبار ، اخبار ضعيفى است كه آنها را كسانى روايت نمودهاند كه به قولشان وثوق نيست ؛ بنابراين ادلّ دليل بر بطلان آن اخبار ، اين است كه خود قايل و مورد آنها ، به آنها وثوق ندارد ، اگر صعوبت كلام بر متمسّك به
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 43 - 41 .