تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
هستيد ، حال آن‌كه طايفهء واقفيّه اخبار كثيرى روايت مىكنند كه مضمونشان اين است كه آن حضرت نمرده و قائم مشار اليه است ، آن اخبار در كتب ايشان و كتب اصحاب شما موجود است ، چگونه ميان اخبار خود ، از موت آن جناب و اخبار آنان از حيات آن سرور جمع مىنماييد و با اين كيفيّت ، چگونه ادّعا مىكنيد به موت آن جناب علم داريد ؟ مىگوييم : ما اخبار متضمّن موت آن حضرت را از باب استظهار و تبرّع ذكر نموده‌ايم ، نه از باب اين‌كه در علم به موت آن حضرت ، به آن‌ها محتاج باشيم ، چراكه علم به موت آن جناب ؛ مثل علم به موت آباى طاهرين آن بزرگوار ، حاصل است و شكّى در آن نيست . مشكك در موت آن حضرت ، مثل مشكك در موت آن بزرگواران و مثل مشكك در موت هركسى است كه به موتش علم داريم ؛ يعنى تشكيك او لغو و بىفايده ، بلكه ناشى از خرافت و سفسطه است ، زيرا موت آن بزرگوار به حدّى مشهور گرديد كه موت پدرانش به آن نحو مشهور نگرديد ، چون هنگام موت آن جناب ، شهود و قضات را حاضر و در جسر بغداد ندا كردند : اين همان است كه طايفهء رافضى معتقد بودند ، زنده است و نخواهد مرد ، الان او مرده . خلاف در امرى كه اين‌گونه اشتهار به هم رساند ، بىمعنى است و ما كه اخبار متضمّن موت آن حضرت را نقل نموده‌ايم نه از باب استناد به آن‌ها در موت آن جناب ، بلكه از باب تأكيد و تثبيت علم به موت او است كه از غير طريق اخبار براى ما حاصل شده ؛ چنان‌كه در مواردى اخبار بسيارى را نقل مىنماييم كه از طريق عقل ، شرع ، ظاهر قرآن ، اجماع و غيره به آن‌ها علم پيدا كرده‌ايم ، پس نقل اخبار در اين‌گونه موارد براى تأكيد و تثبيت آن امر است . امّا آن‌چه واقفيّه براى اثبات مدّعاى خود نقل نموده‌اند ، همهء اخبار احادى هستند كه معتضدى از حجّت و برهان ندارند و ادّعاى علم به صحّت آن‌ها ممكن نيست ، با اين وصف ، راويان آن‌ها مطعون عليهم ، غير موثوق بقولهم و غير معتنى ،