مىگويند : حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام ، قائم و مهدى موعود است ، ايشان دو گروهاند :
گروهى به وفات آن جناب معترفاند و مىگويند : زنده مىشود و عالم را مسخّر مىكند ، گروهى مىگويند : آن حضرت ميان روز از حبس سندى بن شاهك بيرون آمد و احدى او را نديد ، اصحاب هارون بر مردم مشتبه نمودند مرده ، حال آنكه نمرده و غايب شده .
مستند اين طايفه ، اخبار ضعيفى است كه ابو محمد على بن احمد علوى موسوى آنها را در كتاب خود كه در نصرت مذهب واقفيّه نوشته ، ايراد نموده ، شيخنا الجليل الطوسى - قدّس سرّه القدّوسى - آنها را در كتاب غيبت « 1 » خود ، نقل فرموده و متعرّض جواب آنها شده . اين ناچيز ، عمده و زبدهء آن اخبار را با ردود شيخ جليل مزبور به ترجمهء فارسى در اين عجاله نقل مىنمايم .
خبر اوّل موسوى مزبور گويد : محمد بن بشير مرا حديث كرد ، او از حسن بن سماعه ، او از ابان بن عثمان و او از فضيل بن يسار كه گفت : از حضرت صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود : لا ينسجنى و القائم اب ؛ مرا با قائم ، پدرى نيافته است ، اين دليل است بر اين كه حضرت موسى عليه السّلام كه بعد از آن بزرگوار ، امام بوده ، قائم است .
جواب : اوّلا ؛ اين خبر ، واحد است و به واسطهء آن نشايد اخبار متواتر معلومى كه مفيد قطع و يقين بر مهدويّت و قائميّت حضرت حجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام مىباشند ، طرح نمود ، كما هو الحق المحقّق في محلّه .
ثانيا ؛ مراد از اين كلام يا اين است كه آن حضرت فرموده : ميان من و قائم ، پدرى نيست يا آنكه از آن اراده فرموده كه من و قائم را ، پدرى توليد ننموده . اگر مراد ، معنى اوّل باشد ، در آن تصريحى به قائميّت حضرت موسى عليه السّلام نيست و چه چنان محتمل است مراد آن حضرت باشد ، محتمل است مراد ، پسر ديگر آن جناب باشد كه عبد اللّه افطح است و فطحيّه او را امام مىدانند ، طايفه فطحيّه نيز مىتوانند با اين خبر بر امامت عبد اللّه استدلال كنند .
هامش
( 1 ) . الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 46 - 42 .