ننموده كه بر امامت فرزندش اسماعيل دلالت داشته باشد . بلى ، چند روايت در تجليل او از حضرت ثبت شده ولى متواتر فرض كردن آنها و سپس حمل نمودن بر نصّ بر امامتش جز عصبيّت و حبّ عقيده نيست .
دليل دوّم : اسماعيل ، اكبر اولاد ذكور حضرت صادق عليه السّلام است و واجب است امام ، بر امامت اولاد اكبر خود نصّ نمايد .
جواب : اكبريّت ، نه موجب امامت است ، نه موجب نبوّت ، بلكه اينها موهبتى الهى هستند كه بهبهما لمن يشاء صغيرا كان ، كيحيى و عيسى ، أم كبيرا و اگر مماشاتا لهم اين را مسلّم بداريم ، در صورتى است كه ولد اكبر ، بعد از فوت پدر ، زنده باشد ، در حالى كه اسماعيل در حيات حضرت صادق عليه السّلام درگذشت ؛ پس نصّ بر امامت او از جانب بارى تعالى يا از جانب پدرش ، عبث و سفه ، بلكه كذب محض است ، زيرا گفته شد احدى آن را روايت ننموده است . . . ، الى آخر .
دليل سوّم : مردن اسماعيل پيش از پدرش ، باعث ابطال امامتش نمىگردد ؛ چنان چه موت هارون پيش از حضرت موسى ، باعث ابطال خلافت او ، حتّى نزد شما طايفهء اثنا عشريّه نيست .
جواب : علاوه بر آنكه اين ، مبتنى بر ثبوت نصّ بر امامت اسماعيل است و نصّى موجود نيست ؛ كلام در خليفهاى است كه بعد از مردن امام يا پيغمبر ، وصىّ آنها باشد . وقتى موسى درگذشت ، اگر وصىّ براى مردم نبوده ، پس نستجير باللّه ، به مردن جاهليّت مرده ، حال آنكه چنين نيست ، بلكه بعد از موتش ، يوشع بن نون را وصىّ خود قرار داد ، هم ، چنين حضرت صادق عليه السّلام بعد از موت اسماعيل و هنگام مردن خودش ، حضرت موسى عليه السّلام را وصىّ خود قرار داد .
دليل چهارم : بنابر آنچه در كتاب صراط المستقيم بياضى است ، در امامت او به فرمودهء پدرش حضرت صادق عليه السّلام احتجاج نمودهاند كه دربارهء او فرموده : ما بد اللّه في شىء كما بدأ في اسماعيل . « 1 »
هامش
( 1 ) . الامامة و التبصرة ، ص 15 ؛ من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 601 ؛ توحيد ، ص 336 ؛ الصراط