ضلالت و اغوا منجر شده ؛ چون قايل شده حضرت صادق عليه السّلام نمرده و نمىميرد ، تا آن كه ظاهر شود و امر خود را اظهار بدارد ، او مهدى قائم عليه السّلام است ؛ چنانچه در مجمع البحرين است و در صراط المستقيم « 1 » بياضى چنين آمده : ناووسيّه اعتقاد دارند امام جعفر صادق عليه السّلام نمرده ، بلكه از انظار غايب گرديده .
اين طايفه از آن جناب نقل كردهاند كه فرموده : لو رأيتم رأسى يدهده عليكم من الجبل لا تصدّقوا فانّ صاحبكم صاحب السّيف و من اخبركم انّه غسّلنى و كفّننى و دفّننى فلا تصدّقوه فإنّى صاحبكم ؛ اگر ببينيد سر من از طرف كوه به سمت شما غلطانيده مىشود ؛ تصديق ننماييد ، چراكه صاحب شما صاحب شمشير است و كسى كه به شما خبر دهد مرا غسل داده ، كفن پوشانده و در قبرم كرده ؛ تصديق نكنيد ، چه به درستى كه من صاحب شما هستم .
در ردّ اين طايفه و ابطال قولشان ، كفايت است كه :
اوّلا ؛ ايشان در به دو امر منقرض شدهاند ؛ به نحوى كه كسى ترجمهء درستى از رييس آنها ننموده و اين ، قوىترين دليل بر بطلان معتقد ايشان است .
ثانيا ؛ آنچه ايشان از حضرت صادق عليه السّلام روايت نمودهاند ، در هيچ اصلى از اصول اماميّهء اثناعشريّه ديده نشده و چه بسا اين افترايى بر جناب صادق عليه السّلام باشد تا بتوانند امر خود را ميان جهّال رواج دهند و قضيّهء لو كان لبان ، گوشزد تمام مردمان ، حتّى نسوان و صبيان است .
ثالثا ؛ بنابر آنچه شيخ طوسى رحمه اللّه فرموده ما به موت جعفر بن محمد يقين داريم ؛ چنانكه موت پدر و جدّش و قتل على عليهم السّلام را بالقطع و اليقين مىدانيم ، پس اگر در موت جعفر بن محمد خلاف جايز باشد ، در همهء اينها هم جايز خواهد بود ، علاوهبر اين كه اين ، به قول غلات و مفوّضه منجر مىشود كه منكر قتل على و حسيناند ، بطلان آن اظهر من الشمس و ابين من الأمس است و از قبيل شبهات سوفسطاييه است كه در امر بديهى شبهه مىنمايند ، لذا به چنين شبههاى اعتنا نيست .
هامش
( 1 ) . صراط المستقيم الى مستحقى التقديم ، ص 271 ؛ بحار الانوار ، ج 37 ، ص 9 .