اين جزء ، عاطل و باطل مىنمايد ، مراجعه به صبيحهء مزبور از تكرار كفايت مىكند .
علاوه بر اين ، در ردّ اين طايفه و بطلان قولشان اين كفايت مىكند كه محمد مزبور در مدينه خروج كرده و بنابر نقل ارباب سير و تواريخ همانجا هم كشته شده .
نويرة في معتقدات المغيره
بدان مغيرة بن سعيد اعتقاد داشت بعد از امام محمد باقر عليه السّلام محمد بن عبد اللّه بن حسن امام است و بعد از آنكه محمد مزبور را در مدينه به قتل رساندند ، گفت : من امام بعد از او هستم .
بنابر آنچه در تبصرة العوام « 1 » علم الهدى رازى و ملل و نحل « 2 » شهرستانى است ؛ پس از آن مدّعى نبوّت شد ، او به تجسيم معتقد بود و مىگفت : معبود ، به صورت مردى از نور است ، تاجى از نور بر سر دارد ، داراى اعضا و جوارح و دلش منبع حكمت است و حروف هجاييّه ، مثال اعضاى او مىباشد .
چون خدا خواست خلق را بيافريند ، اسم اعظم بخواند ، سپس طيران نمود ، تا آنكه تاجى بر سرش واقع شد و اين ، مراد از قوله تعالى :
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
« 3 » است ، بعد از آن از اعمال عباد مطّلع گرديد كه بر كفهاى دست خود نوشته بود و از معاصى عباد كه بر كف دست چپش نوشته بود ، غضبناك شده ، عرق نمود ؛ از عرق او ، دو دريا جمع شد ؛ يكى آب شيرين و ديگرى آب شور داشت ، آنكه آبش شيرين بود ، نورانى مىنمود و آنكه آبش شور بود ، ظلمانى مشهود مىگشت .
آنگاه بر درياى نورانى سركشيده ، سايهء خود را مشاهده نمود ، عين سايهء خود را از دريا بيرون كشيده ، آفتاب و ماه را از آن خلق كرد ، بعد از خلقت آفتاب و ماه ، زيادت ظلّ خود را فانى نمود و گفت : سزاوار نيست غير از من خدايى باشد ، سپس تمام خلايق را از آن دو دريا خلق فرمود ، مؤمنين را از درياى نورانى و كفّار را از درياى ظلمانى ،
هامش
( 1 ) . تبصرة العوام فى معرفة مقالات الانام ، ص 170 .
( 2 ) . الملل و النحل ، ج 1 ، ص 157 .
( 3 ) . سوره اعلى ، آيه 1 .