اطعن بها طعن ابيك محمد * لا خير في الحرب إذا لم توقد
مثل طعن امام ، جز از امام صادر نشود ؛ اين دليل بر امامت ابن الحنفيّه است .
جواب : بر فرض تسليم صدور اين فرمايش از حضرت علوى شكّى نيست كه مراد از آن مشابهت در طعن است ، نه اثبات مقام امامت براى او . آن بزرگوار كثيرا مّا اصحاب خود را به كيفيّات حروب تعليم مىداد و واقف مىگرداند ، چنانچه به ايشان مىفرمود : غضّوا الأبصار و عضّوا على النواجد . بديهى است تعليم آداب حروب به كسى ، بر امامت آن شخص دلالت ندارد و الّا بايد تمام مبارزين در ركاب ظفر انتسابش ، امام باشند و هذا من الشناعة به مكان و من البشاعة فوق التقرير و البيان .
شبههء چهارم : آن جناب ، مختار را مبعوث نمود تا مردم را به امامت او دعوت كند ؛ اگر وى امام نبود ، در اين امر به مختار اجازه نمىداد .
جواب : اين افترا بر آن جناب است ، بلكه از سير ، تواريخ و اخبار معلوم مىشود كه چون اين خبر از مختار به حضرت رسيد ، آن را انكار كرد و از گفتهاش تبرّى نمود .
شبههء پنجم : حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله فرموده : لا تنقضى الأيّام حتّى يبعث اللّه رجلا من اهل بيتى اسمه اسمى و اسم ابيه اسم ابى فيملأها قسطا ، كما ملئت جورا ؛ يكى از اسماى حضرت امير المؤمنين عليه السّلام عبد اللّه است ؛ چنانكه خود آن حضرت فرمودهاند :
أنا عبد اللّه و اخو رسول اللّه ، پس تعريف حضرت نبوى دربارهء جناب ابن الحنفيّه ، صادق آيد ، چون اسم خودش محمد و اسم پدرش به تقريبى كه ذكر شد ، عبد اللّه است ، از اين جهت او مهدى موعود است كه زمين را پر از عدل و داد نمايد ، بعد از اينكه از ظلم و جور پر شده باشد . « 1 »
جواب : بعد از اينكه به مقتضاى اخبار متواترهء عند الفريقين ، انطباق اين فرمايش بر حضرت حجّة بن الحسن العسكرى عليهما السّلام ، ديگر وقعى براى اين شبهه نماند ، چنانچه اين مطلب به طريق مستوفى در صبيحهء پنجم از عبقريّهء اوّل اين بساط ، سمت تحرير يافت .
هامش
( 1 ) . ر . ك : الصراط المستقيم الى مستحقى التقديم ، صص 267 - 266 .