ذيلة مهانيّة للذلّة الكيسانيّه
بعد از اينكه شبهات كيسانيّه را به صورت دليل بر اثبات مدّعاى خود از امامت ابن الحنفيّه ، مهدويّت او و انكار مهدويّت حضرت حجّة بن الحسن - عجّل اللّه فرجه الشريف - اقامه نموده بودند ، با جوابهاى آنها به طريق تفصيل دانسته شد ؛ مدّعاى ايشان ، علاوه بر آنچه در جواب از شبهات و استدلالات ايشان گفته شد ، مردود است زيرا :
1 - اگر محمد بن الحنفيّه امام و عصمتش قطعى بود ، هرآينه واجب بود در خصوص امامتش نصّ صريح وارد شود ، زيرا شرط عمده در امام ، عصمت است ؛ چنانكه در محلّ خود مبرهن شده ، عصمت هم جز به نصّ معلوم نمىشود ، خود اين طايفه نيز در اين باب ، مدّعى نصّ صريح نيستند ، بلكه به امور ضعيف تمسّك كردهاند كه به واسطهء آنها به ايشان شبهه وارد شده ، همانطور كه دانسته شد .
2 - شيعهء اثنا عشريّه در اصول معتبر خود ثبت و ضبط نمودهاند ميان او و حضرت على بن الحسين عليهما السّلام در خصوص امامت گفتگويى شد و حجر الاسود را حكم قرار دادند ؛ آنگاه حجر به امامت حضرت على بن الحسين عليهما السّلام حكم نمود ، اين معجزهاى از جناب على بن الحسين عليهما السّلام بود كه به محمد بن الحنفيّه نشان داد ، پس محمد امر را به آن حضرت مسلّم داشت و گفتگو را قطع نمود .
3 - شيعهء اثنا عشريّه اخبار متواترهاى از جدّ بزرگوار و آباى تاجدار حضرت غايب از ابصار - اعنى العالم بالسر و العلن الحجّة بن الحسن عليهما السّلام روايت مىنمايند كه آن جناب مهدى موعود عليه السّلام و برگزيدهء خلّاق ودود است و اين ، بدون دغدغه و ركود نافى امامت و مهدويّت ابن الحنفيّه است .
4 - در تحديد عدد ائمّه به هشت و چهار ، اخبار متواترهاى از طرق عامّه و خاصّه از حضرت رسول مختار وارد شده ، هركس به امامت اين دوازده نور پاك ، قايل و معتقد است ، به وفات محمد بن الحنفيّه و رسيدن امامت و خلافت الهى از هريك از آنان به