شبههء اوّل : آن جناب ، در جنگ بصره صاحب رايت پدرش على بود ؛ چنانكه خود امير المؤمنين عليه السّلام صاحب رايت و لواى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود و چون بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پدرش امام بود ، پس آن جناب هم بايد بعد از پدرش امام باشد .
جواب : اگر حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله هميشه لوا را به آن بزرگوار تفويض مىكرد و از دادنش به آن جناب تخطّى نمىكرد ؛ آنوقت صورتى براى اين استدلال بود و لكن از اخبار ، سير و تواريخ ، كالشمس في رائعة النهار آشكار است كه حضرت نبوى ، لواى خود را به غير جناب علوى هم تفويض فرموده و لازمهء استدلال و شبههء ايشان اين است كه همهء آنها بعد از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله امام باشند ، حال آنكه احدى تاكنون عن علم و عقيدة به اين حرف متفوّه نشده است .
شبههء دوّم : جناب مرتضوى دربارهء محمد مزبور فرموده : أنت ابنى حقّا و اين دليل بر امامت او است .
جواب : حقيقت بنوّت ، دلالت بر امامت ندارد ؛ زيرا خلافى نيست كه آن بزرگوار غير از محمد بن الحنفيّه اولاد ذكور بسيارى داشته و منصب امامت براى هيچ يك غير از حضرت حسنين عليهما السّلام ثابت نشده ، بنابراين حقيقت بنوّت مستلزم امامت نيست ، كما هو الواضح و فرمايش آن حضرت دربارهء او ، بر شجاعت و نجدت او دلالت دارد ، نه بر امامتش .
ايضا اگر اطلاق بنوّت بر امامت او دلالت داشته باشد ، لازمهاش اين است كه حضرت حسنين عليهما السّلام نبىّ باشند ، چون حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله دربارهء ايشان فرموده :
هذان ابناى ، بنابر آنچه در صراط المستقيم بياضى است ، حضرت امير عليه السّلام نيز در جنگ جمل ، بعد از اينكه محمد بن الحنفيّه را مدح كرد و در وجه آن دو بزرگوار انكسارى ديد ، به ايشان فرمود : أنتما ابنا رسول اللّه ، حال اگر اطلاق بنوّت ، مقتضى امامت باشد ، بايد اطلاق آن دربارهء آن دو بزرگوار از جانب رسول مختار و حيدر كرّار ، مقتضى رسالت و نبوّت آن دو بزرگوار باشد و احدى تاكنون اين را نگفته است .
شبههء سوّم : آن حضرت در جنگ مزبور ، به او خطاب نموده ، فرمود :
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 658
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٥٨