امّا كسى كه به شريعت آن بزرگوار اقرار ندارد ؛ يعنى مقرّ به اسلام نيست ، صلاحيّت ندارد در طول عمر آن جناب با تو تكلّم نمايد و امّا كسى كه به شريعت او اقرار ندارد و منكر جواز تراخى و امتداد اعمار است ؛ قرآن خصم او مىباشد و او را به اخبارى كه متضمّن طول عمر نوح است ، ردّ مىنمايد ؛ قال اللّه تعالى :
فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عاماً
« 1 » جز برهان ، طريقى براى تجاوز و انصراف از ظاهر قرآن نيست ، به تحقيق همهء مسلمين بر بقاى خضر پيغمبر اجماع نمودهاند ، پس به هيچ حالى از احوال راهى براى دفع اين اجماع نيست .
اگر خصم تو بگويد : نوح و خضر پيغمبراند و جايز است طول عمر آنها از راه اعجاز و اكرام باشد و اعجاز و اكرام جز براى انبيا صحيح نيست .
به او بگو : آنچه از بقاى شيطان از عهد آدم ، بلكه پيش از آن تا الآن ، بلكه تا وقت معلوم بر آن اتّفاق است ؛ قول تو را فاسد مىكند ؛ چنانكه قرآن به آن ناطق است ، حال آنكه طول بقاى او معجزهاى و اكرامى از جانب خدا در حقّ او نيست ؛ پس هرگاه دشمن و دوست خدا ، در عمر طولانى شريك شدند ، معلوم مىشود سبب طول و امتداد عمر آنها ، از راه اعجاز نيست ، بلكه مصلحتى است كه جز خدا آن را نمىداند .
اگر خصم ، شيطان و بقاى او را انكار نمايد ؛ هرآينه از ظاهر شريعت خارج شده و اجماع امّت را دفع نموده است و اگر شيطان و بقاى او را تأويل كند و چون در قرآن است ، آن را ردّ ننمايد ؛ آنگاه از او دليل بر صحّت تأويل ، مطالبه مىشود .
اگر با خصم ، مماشات نموده ، از او قبول نمايى طول عمر ، معجز و اكرامى براى معمّر است و بر او به ابليس و بقاى او نقض ننمايى ، باز مىتوانى به اين نحو به او جواب دهى كه در احتجاج و جواز ظهور معجز و اكرام به چيزى كه نبى از ساير مردم تميز داده شود ، حكم امام نزد ما طايفهء شيعهء اثنا عشريّه ، مثل حكم نبى است ، بنابراين مستنكر نيست كه خداوند ، عمر امام زمان - عجلّ اللّه تعالى فرجه الشريف - را بر سبيل اعجاز و اكرام براى آن برگزيدهء آنام طولانى گرداند .
هامش
( 1 ) . سوره عنكبوت ، آيه 14 .