اشيايى اقرار دارند كه آنها را نديدهاند ، پس كسى كه گمان مىكند غير از محسوسات و مشاهدات ، ثابت نيستند ؛ به مذهب خود ، بر نفسش ، ايراد و الزام وارد آورده ، اين اشخاص در عمر تكلّم مىنمايند ، درحالىكه حقيقت عمر را نمىدانند ، چون حقيقت عمر ، اتّصال بودن زندهء محدود الحيات ، زنده و باقى است ، اين اتّصال موكول به دوام حيات و حيات ، فعل خداوند متعال است ، بنابراين از او - جلّ شأنه - محال نيست حيات را ادامه دهد ، آنچه جايز است ، اينكه خداوند به او عمر طولانى دهد و جايز است مثل آن را در دوام صحّت و قوّت ، عدم ضعف و هرم به او بنمايد ، سپس در انكار طول عمر به ردّ منجّمين متعرّض شده كه ما به جهت مناسبت با چيزى كه بعد از آن نقل مىكنيم ، آن را در آخر كلام ذكر مىنماييم .
تا آنكه فرموده : امّا اشخاصى كه در انكار طول عمر ، به كلام اطبّا و اصحاب طبايع اعتماد نمودهاند و گفتهاند منتهاى عمر طبيعى ، صد و بيست سال است ؛ در مدّعاى خود ، به حجّتى اعتماد و به شبههاى ، تشبّث ننمودهاند و جز مجرّد دعوى ، چيزى در دست ندارند .
بطلان مقالهء ايشان به اين نحو بر تو معلوم مىشود : طبايع از جملهء اعراضاند ، اعراض فى الحقيقه فاعل فعلى نيستند ، فاعل ، خداوند قادر مختار است ، طبايع نيز از افعال خدا هستند و خداوند است كه آنها را در تركيب انسان قرار داده ، هرگاه جايز و ممكن باشد بارى تعالى آنها را مدّتى و لو صد و بيست سال صحيح و معتدل قرار دهد ؛ چنانكه خصم ، امتداد عمر را تا اين مقدار تصديق دارد ، پس خداوند قادر است آنها را در اضعاف از اين مدّت صحيح و معتدل قرار دهد و بدين واسطه ، عمر صاحب آن طباع طولانى گردد و اين ، نزد هيچ صاحب بصيرت و عرفانى استحالهء عقليّهاى ندارد .
امّا كسانى كه در انكار طول عمر ، به عادات اتّكال نموده ، مىگويند : عادت بر طول آن جارى نيست ، ايشان نيز ، حجّتى در دست ندارند ، زيرا عادات به اختلاف اوقات ، اشخاص و امكنه مختلف مىشود . سپس كيفيّت طول عمر اهالى صقع سند را به شرحى كه سابقا ذكر شد ، نقل فرموده و با توجّه به قواعد نجومى در ردّ منكرين طول عمر ،
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 638
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٣٨