دارا و داناست ، بر محمد غلبه نمود ، چهرهء او و مردمانش را مشك و غاليهاندود كنم و روى محمد و اصحابش را به سياهى و خاكستر انباشته سازم .
ابو بكر اين كيفيّت را به حضرت رسول عرض كرد ؛ جبرييل فى الفور به صورت اصلى خود كه هزار بال ، هزار سر ، هزار دهان و هزار زبان داشت ، نازل شده ، بر سر حضرتش ايستاده ، با هريك از زبانهايش گفت : السّلام عليك يا رسول اللّه ! سپس گفت : خدايت سلام مىرساند و مىفرمايد : بيم مكن كه به دست تو معجزهاى براى حبيب بن مالك آشكار كنم كه بر ملوك جهان فخر كنى .
ديگر آنكه حبيب دخترى دارد كه سمع و بصر و دست و پاى او به جاى نيست و آن دختر را با ابن عبّاس ، مردى از عرب ، عقد بسته ؛ او از حال دختر خبر ندارد ، همه وقت طلب زفاف مىكند و حبيب مماطله مىنمايد . او قصدش اين است كه دختر را به مكّه آورد و شفايش را به طواف كعبه و شرب از زمزم خواستار شود و در نيّت گرفته ، شفاى او را از تو طلب نمايد ، لذا شفاى او را هم عهدهدار شو !
بالجمله ، ابو جهل و قريش به حبيب پيغام داده ، از او در آمدن به مكّه دعوت نمودند . حبيب نيز ميان اقوام عرب ، اعلان حجّ داد ، سپس چهل هزار مرد و نيز دخترش به همراهى حبيب وارد مكّه شدند . بعد از ملاقات با حضرت نبوى و استماع دعوى نبوّتش عرضه داشت : پيغمبران همه معجزه داشتند ؛ اگر تو پيغمبرى ، بايد معجزهاى داشته باشى تا مردم تو را به پيغمبرى بپذيرند .
حضرت فرمود : اى حبيب ! هرچه مىخواهى ، بخواه !
عرض كرد : مىخواهم از خداى خويش بخواهى شبى تاريك بر ما درآورد ، چنانكه نور چراغ از تيرگى ديده نشود ؛ آنگاه تو بر كوه ابو قبيس روى و قمر را آن هنگام كه بدر تمام باشد ، ندا كنى ؛ آن به سوى كعبه بدود ، هفت نوبت طواف كند و پيش روى كعبه سجده نمايد . آنگاه نزديك كوه آيد و با تو سخن گويد ؛ طورى كه همه بفهمند و از دور و نزديك بشنوند . سپس در جيب تو رود و نصف شود ، يك نصف از آستين راست تو و نصف ديگر از آستين چپ تو بيرون آيد ؛ يكى به سوى مشرق و
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 436
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٤٣٦