خود را به او اظهار نمود و او بر سريرهء امرش مطّلع گرديد . حسد و عداوت ورزيدن بر ديگران ، مانع از حصول منافع است ، مداومت بر خطا ، بلا را نتيجه مىدهد و بدرفتارى ، اسباب و طرق منافع را قطع مىكند .
بعد از اين نصايح كافى و مواعظ شافى گفت :
اكلت شبابى و افنيته * و انصبت بعد دهور دهورا
ثلاثة اهلين صاحبتهم * فبادوا و اصبحت شيخا كبيرا
قليل الطّعام عسير القيام * و قد ترك الدّهر خطوى قصيرا
ابيت اراعى نجوم السّماء * اقلّب امرى ظهورا بطونا
جوانى خود را به سر آوردم و فانى گرداندم و بعد از روزگاران ، روزگار چندى را به سر بردم . با سه اهل ؛ يعنى سه طايفه مصاحب بودم كه ايشان هلاك شدند ، من پيرمردى گرديدم و كمخوراك شدم و نيز كسى كه از جا برخاست براى او مشكل است ، به درستى كه روزگار از شدّت پيرى كام مرا كوتاه گرداند ، شبها نمىخوابم ، چشم بر ستارگان مىدوزم و در عاقبت كار خود تفكّر مىكنم . « 1 »
از ايشان حبيب بن مالك است كه خواستار معجزهء شقّ القمر از حضرت خاتم النبيّين شد ؛ چنانچه تفصيل آن در اواخر جلد دوّم از كتاب اوّل ناسخ التواريخ « 2 » كه به جلد عيسى معروف است ، مذكور مىباشد .
اين ناچيز در اين مقام مختصر آن را تبرّكا به ذكر معجزهء سيّد الانام ذكر مىنمايم و آن چنين است : وقتى حضرت رسول خدا به رسالت مبعوث شد و كفّار قريش را به كلمهء توحيد دعوت فرمود ، ابو جهل با آن جناب از در معادات بيرون آمده و نتوانست كارى كند . روزى با ابو بكر كه آن وقت در دين داخل شده بود ، ملاقات كرد و گفت : زود است كه با جماعتى از قريش ، حبيب بن مالك را - كه همهء اقوام عرب او را مكانتى بزرگ مىنهادند - بطلبيم تا با محمد مناظره كند و چون به واسطهء علوم و حكمتى كه
هامش
( 1 ) . امالى المرتضى ، ج 1 ، صص 168 - 167 ؛ الغيبة ، شيخ طوسى ، صص 123 - 122 ؛ بحار الانوار ، ج 51 ، صص 263 - 262 .
( 2 ) . ناسخ التواريخ حضرت عيسى ، ج 3 ، ص 508 - 500 .