مقدّمات ثابت گرديد ، هرآينه ثابت مىشود طول عمر امرى ممكن و غير محال است .
كسى كه طول عمر را محال مىداند ، به اين جهت است كه اعتقاد نموده استمرار حيات ذى حيات واجب است از طبيعت و قوّت او ناشى گردد و براى آنها هم نسبت به مادّهء هركسى حدّ و غايتى هست كه از آن حدّ نمىگذرند و وقتى به آن حدّ رسيدند ، منقطع مىگردند و محال است دايم و مستمرّ باشند .
چنين انسانى اگر دست از اين اعتقاد خطا برمىداشت و طول عمر را به فاعل مختار و صاحب تصرّف نسبت مىداد ، هرآينه طول عمر را محال نمىدانست .
كلام در اينكه طول عمر ، داخل عادات يا خارج از آنهاست ، بدين نهج است : در اين شكّى نيست كه وقتى عمرها زيادتر از قدر عادت گرديدند ؛ به حدّى كه خارق عادت شدند ، آنگاه عادت بر اين جارى است كه قدرهاى آنها به هم نزديك باشد ؛ الّا اينكه ثابت گرديده عادات به حسب اختلاف ازمنه و امكنه مختلف مىشود .
اين ناچيز گويد : امّا به حسب ازمنه ؛ مثل عمر قوم عاد كه در آن زمان عادت بر اين جارى شده بود كه هريك از آنها سىصد سال عمر داشته باشند ؛ چنانچه در ناسخ و ساير كتب سير و تواريخ است و امّا به حسب امكنه ؛ مثل عمر اهل سند كه قطرى مجاور با مملكت هند است ؛ چنانكه شيخ كراجكى در كتاب برهان على طول عمر صاحب الزمان كه آن را داخل در كتاب كنز الفوايد خود نقل نموده ، چنين فرموده :
به تحقيق از جماعتى شنيدم بلاد سند از جمله بلادى است كه عمرها در آن طولانى مىشود ، من در ماه جمادى الاخر سال چهارصد و دوازده در بلدهء رمله ، شريفى از اهل سند را ديدم كه به ابى القاسم عيسى بن على العمرىّ معروف و از اولاد عمر بن على بن ابى طالب عليه السّلام بود .
از آنچه دربارهء طول عمر اهل سند شنيده بودم ، از ايشان سؤال نمودم . فرمودند :
صحيح است و چنين ذكر كرد : پيرى و شكستگى ميانشان كم است ، نيز نقل نمود : در بلاد سند ، مرد شريف عمرى ميان ما هست ، او اميرى از امراى سند است كه وقتى من از او مفارقت نمودم ، يكصد و شصت سال از عمرش گذشته بود ؛ آن شريف ، عبّاس بن
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 630
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٣٠