جايز و ممكن باشد و آن ، نسبت به خداى تعالى محال است .
پس از تمهيد اين مقدّمات ، دانستيم : فعل حيات و ايجاد آنها منحصر به خداى تعالى است و در ميان چيزهايى كه حيات به آنها محتاج است ، پارهاى چيزها ؛ مانند بنيهء صاحب حيات ، رطوبت بدن و غير اينها هست كه ايجاد آنها منحصر به خداى تعالى است و جز تحت قدرت او - جلّت قدرته - تحت قدرت احدى داخل نمىشوند .
بنابراين وقتى خداوند عالم ، حيات و چيزهايى كه حيات به آنها محتاج است ؛ مثل بنيه و غير آن را ايجاد نمود ؛ در حقّ آنها هم ، بقا و استمرار جايز و ممكن است ، پس فنا و انتفاى آنها موقوف بر اين است كه ضدّ آنها در محلّشان عارض گردد و اين در صورتى است كه بگوييم براى حيات ضدّى هست ، حال آنكه قول قوى آن است كه براى حيات ضدّى نيست و جماعت بسيارى قايل شدهاند حيات در فنا به عروض ضدّش محتاج نيست .
اگر در نفس الامر هم ، ضدّى براى حيات باشد ، باز در اين باب به مقصد ما اخلال نمىكند ، زيرا اگر خداى تعالى ضدّ آن و ضدّ چيزهايى كه حيات به آنها محتاج است ، ايجاد ننمايد و بنيهء صاحب حيات را هم ، درهم نشكند ، هرآينه حياتش ممتدّ و مستمر گردد و اگر فرض كنيم استمرار و امتداد از شأن حيات نيست ، باز مقصود ما كه امكان طول عمر است ، صحيح مىباشد ، زيرا خداى تعالى قادر است آنا فآنا حيات و همچنين چيزهايى كه حيات به آنها احتياج دارد ، باقى بدارد ، بلكه ايجاد فرمايد و بنابراين حيات ، آن ذو حيات ، ممتدّ و مستمرّ گردد .
آنچه به سبب طول زمان و كبر سنّ ؛ مانند پيرى عارض گردد و درهم شكستن بنيهء انسان ، از چيزهايى نيست كه لزوم داشته باشد ، اين قدر هست كه خداى تعالى عادت را بر اين جارى گردانده كه هنگام درازى عمر ، انسان را پير و ضعيف البنيه گرداند و به هيچوجه از وجوه زمان ايجاب و تأثيرى در اين باب نيست و خداوند عالم هم ، قادر است چيزى ايجاد نكند كه عادت را بر آن جارى گردانده ، پس وقتى اين
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 629
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٢٩