از سر شوق ، به تربت پسر پيغمبر آخر الزمان در اين سرزمين چرا مىكنيم و آنها گمان مىكردند در آن سرزمين در امان مىباشند . سپس دست خود را به پشكلهاى آن آهوان زد ، آنها را بوييد و گفت : پروردگارا ! اينها را پنهان بدار تا پدر اين شهيد آنها را ببويد و صبر و تسلّى بيابد .
مخالفان گويند : آنها تا ايّام امير المؤمنين عليه السّلام باقى ماندند تا آنكه آن حضرت در غزوهء صفّين به زمين كربلا گذر نمود ؛ چنانكه بعد بيان روايت مفصّلى در اين خصوص در كمال الدين « 1 » نقل نموده كه گريه نمود و ديگران را هم گرياند كه از جملهء آنها ابن عبّاس بود ، قدرى از آن پشكلها به او داد و فرمود : يابن عبّاس ! هروقت ديدى اين پشكلها تبديل به خون شدند ، بدان حسين مرا كشتند .
حضرت عيسى عليه السّلام اين قصّه را در آنجا خبر داد و ايشان تصديق مىكنند پشكلهاى آهوان ، بيش از پانصد سال باقى ماند ؛ طورى كه باد و باران و مرور سالها و ماهها ، آنها را تغيير نداد ، ولى به اينكه قائم باقى مىماند تا وقتى كه با شمشير خروج مىكند و دشمنان خدا را هلاك مىگرداند ، تصديق نمىكنند ؛ با وجود اخبارى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و ائمّه عليهم السّلام كه در بيان نام ، نسب ، غيبت آن حضرت در مدّت مديد ، جارى شدن سنّت و شيوهء اوّلين در خصوص طول عمر آن حضرت وارد گرديده ، مكابرهء مخالفان در اين باب ، جز از راه عناد و انكار حقّ نيست .
نيز پيش از نقل حديث حبّابهء و البيّه كه آن را در صبيحهء بيست و دوّم اين عبقريّه ذكر نموديم ، مىفرمايد : به تحقيق جماعتى روايت نمودهاند : حبّابهء و البيّه زمان حضرت امير المؤمنين عليه السّلام را درك نمود و به خدمت حضرتش مشرّف شد ، همچنين بعد از آن سرور ، تا حضرت رضا عليه السّلام خدمت امامان را درك كرد ، پس طول عمر او را انكار نمىكنند . و چگونه طول عمر حضرت حجّت را انكار مىكنند ؟ !
بعد از نقل آن حديث مىفرمايد : هرگاه جايز باشد خداوند جوانى حبّابهء و البيّه را عودت دهد ، حال آنكه در آن وقت ، عمرش به يكصد و سيزده سال رسيده بود و تا
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 532 .