اينكه نهصد و پنجاه سال ميان قوم خود مكث كرد ، حال آنكه در حديثى كه ذكر كردهايم ، مروى است : در قائم سنّتى از نوح هست و آن طول عمر مىباشد ، پس چگونه امر قائم عليه السّلام و طول عمرش را انكار مىكنند و لكن امثال آن را از امورى اذعان مىنمايند كه موافق مقتضاى عقول نيست .
بلكه بر ايشان لازم است به اينها اقرار كنند ، زيرا اينها از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده ، همچنين بر ايشان لازم است ، به قائم اقرار كنند ، زيرا كيفيّت آن حضرت هم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت شده و مقتضاى كدام عقل است كه ممكن بداند اصحاب كهف سىصد و نه سال در غار مكث نمايند و اين را جز از طريق سمع ، يعنى از راه دليل نقلى ، تصديق نكردهاند ؛ پس چرا وجود ، طول عمر ، غيبت و ظهور قائم عليه السّلام را از راه سمع صادق نمىدانند ؟
چگونه اخبارى كه از وهب بن منبّه و كعب الاحبار وارد مىشود و در خصوص چيزهايى است كه ممتنعاند و هيچ يك از آنها در قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله صحيح نيست ، تصديق مىكنند ولى اخبارى كه در خصوص قائم ، غيبت او ، زمان ظهور آن حضرت بعد از شكّ اكثر خلايق در خصوص وى و بازگشت از اعتقاد دربارهء او از رسول خدا و ائمّه عليهم السّلام وارد گرديده ، تصديق نمىكنند ؛ چنانچه اخبار صحيحه از ائمّه عليهم السّلام به اين مطلب ناطق است و انكار اين دليل جز از راه مكابره و در مقام دفع حقّ نيست .
چگونه به اين قايل نمىشوند كه وقتى در زمانه چيزى كه در خصوصش ، احتمال طول عمر داده شود ، ديده نشد ، هرآينه واجب گرديد ؛ سنّت و طريقهء اوّلين در زمينهء طول عمر در مشهورترين جنسهاى اين زمان جارى شود و جنسى مشهورتر از جنس قائم نيست ، زيرا آن حضرت در مشرق و مغرب ، در السنهء كسانى كه به او اقرار دارند و كسانى كه او را انكار مىكنند ، مذكور است .
وقتى با وجود روايات صحيحهاى كه از رسول خدا وارد شده ، وقوع غيبت براى قائم - به قول مخالفين - بىاصل و دروغ گرديد ، لازم مىآيد العياذ باللّه نبوّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هم ، دروغ و باطل شود ، زيرا آن حضرت از غيبت خبر داده و آن هم ، بنابر
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 622
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٦٢٢