مرقوم داشته .
40 - اراوى بن شليم يا اروى بن شلم است كه در روايت كمال الدين وارد شده هزار سال سلطنت نموده و ما مسكا للختام ، در آخر اين صبيحه آن روايت را نقل مىكنيم .
[ روايت كمال الدين ]
در كمال الدين « 1 » ، ضمن حديثى طولانى از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده : داود نبى بيرون آمده ، زبور قرائت مىكرد ، تا آنكه به كوهى رسيد كه در آن غارى و در آن غار ، حزقيل پيغمبر بود . چون حزقيل صداى كوهها و جانوران را شنيد ، دانست داود مىآيد ، چون هروقت داود ، زبور مىخواند ، تمام آنها با او همصدا مىشدند . سپس گفت : اين پيغمبر گناهكار است .
وقتى داود به آنجا رسيد ، گفت : حزقيل ! مرا رخصت مىدهى نزد تو آيم ؟
گفت : نه ، زيرا تو گناهكارى . گريهء داود زياده شد . خداى تعالى به حزقيل وحى فرمود : داود را به خطايش سرزنش مكن و از من عافيت بطلب ، اگر تو را به خود بگذارم ، تو نيز ، گناه خواهى كرد .
آنگاه حزقيل برخاسته ، دست داود را گرفت و به سوى خود برد . داود فرمود :
حزقيل ! هرگز قصد گناه كردهاى ؟
گفت : نه !
پرسيد : هرگز عجبى از عبادت برايت حاصل شده ؟
گفت : نه .
پرسيد : هرگز به دنيا ميل كردهاى كه از شهوات و لذّاتش چيزى اختيار كنى ؟
گفت : بلى ! گاه چنين امرى به دلم مىآيد .
گفت : هرگاه چنين امرى بر تو عارض مىگردد ، چگونه آن را علاج مىكنى ؟
حزقيل گفت : داخل رخنهء اين كوه مىشوم و از آنچه در آن هست ، عبرت مىگيرم .
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 524 - 523 .