تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 584

مساهمون:

ص٥٨٤
بعيده و بلاد نائيه به آن‌جا رو آوردند . سپس به جهت اطّلاع بر احوال و لغاتشان با جماعتى از نويسندگان و وجوه تجّار بيرون رفتم و جستجو مىكرديم كه بسا شود ، در نزديكى از ايشان فايده به دست آوريم ، پس خانه‌اى عالى ؛ - يعنى از پشم - به نظر ما آمد ، به آن‌جا رفتيم ، در گوشهء آن ، شيخى ديدم كه نشسته و ابروان بر چشم‌هايش افتاده بود و جماعتى از بندگان و اصحاب او اطرافش بودند . بر او سلام كرديم ؛ جواب سلام داد و نيكو ملاقات كرد . مردى از ما به من اشاره نمود و به او گفت : اين سيّد ، ناظر در معاملهء راه است ، يعنى شغل سلطانى دارد و از فصحا و اولاد عرب است ، هم‌چنين احدى از اين جماعت نيست ، مگر آن‌كه نسبت به قبيله‌اى مىبرد و به سداد و فصاحتى مخصوص است ، او بيرون آمد و ما با او بيرون آمديم ، تا اين‌كه بر شما وارد شديم و فايدهء تازه‌اى از شما جويا هستيم ، چون تو را ديديم ، اميدوار شديم ، به جهت علوّ سنّ هرچه طالبيم ، نزد تو باشد . شيخ گفت : و اللّه اى برادرزادگان من ! خداوند شما را تحيّت كند ؛ به درستى كه از آن‌چه طالبيد دنيا مرا شاغل شده ؛ اگر فايده مىخواهيد از پدرم طلب كنيد و اين خانهء او است ، به خيمهء بزرگى در مقابل خود اشاره نمود . گفتيم : نظر كردن به پدر مثل اين شيخ پرفايده است ، بايد در تحصيل آن تعجيل نمود ، لذا قصد آن خانه كرديم ؛ در جايى از آن ، شيخى را ديديم كه به پهلو افتاده ، اطرافش خدمتكاران بيشترى از شيخ اوّلى بود و از آثار سنّ ، بر او چيزى ديديم كه جايز بود پدر آن شيخ باشد . نزديك رفتيم و بر او سلام كرديم ؛ نيكو ردّ سلام كرد و در جواب اكرام نمود . سپس آن‌چه به پسرش گفته بوديم و آن‌چه او در جواب ما گفته بود به او گفتيم و اين‌كه او ما را به سوى تو دلالت كرد ، ما نيز به قصد تو حركت كرديم . گفت : اى برادرزادگان من ، حيّاكم اللّه ! آن‌چه شما از پسرم خواستيد و او را شاغل شده ، همان چيز ، مرا از اين‌گونه مطالب مشغول كرده و لكن اگر فايده مىخواهيد ، نزد