و هم عبد اللّه مزبور از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده كه فرمود : دوستى دنيا ، سرّ هر خطا و سرّ عبادت ، حسن ظنّ به خداوند است .
[ معمّر مغربى ]
يازدهم : على بن عثمان معروف به معمّر مغربى است . شيخ صدوق در كتاب كمال الدين « 1 » گفته : عبد اللّه بن محمد بن عبد الوهّاب شجرى از محمد بن مسلم رقّى و على بن حسن بن حنكاء لائكى به ما خبر داد ؛ ايشان گفتهاند : سال صد و نه هجرى در مكّهء معظّمه با جماعتى از اصحاب حديث ، مردى از اهل مغرب را ديديم كه در موسم حجّ آنها بودند . نزد او رفتيم ، ديديم موىهاى سر و ريش او سياه است ؛ گويا خيكى كهنه است . جماعتى از اولاد و اولاد اولاد و مشايخ اهل بلدش نزد او بودند .
ايشان گفتند : ما اهل دورترين شهرهاى مغربيم كه نزديك باهرهء علياست . اين مشايخ شهادت دادند كه از پدران خود شنيدهاند كه آنها از ابا و اجداد خود حكايت نمودهاند كه اين شيخ را ديدهاند كه به ابى الدنياى معمّر ، معروف و نامش على بن عثمان بن خطّاب بن مرّة بن مؤيّد است ، او خودش گفت : من همدانى هستم و اصلم از صعيد يمن است .
به او گفتيم : آيا على بن ابى طالب را ديدهاى ؟
او چشمهاى خود را باز كرد ؛ درحالىكه ابروهاى او ، چشمانش را پوشانده بود ، گفت : با اين چشمها آن حضرت را ديدهام ؛ من خدمتكارش بودم و در دعواى صفّين در خدمت آن حضرت بودم ، جراحتى كه بر سرم رسيده ، از صدمهء اسب او است ، اثر جراحت را در ابروى راستش به ما نشان داد . جماعت مشايخ و اولاد او كه نزدش بودند ، به طول عمر او شهادت دادند و گفتند : از وقتى متولّد شدهايم ، او را بدين حال ديدهايم ؛ همچنين احوال او را از ابا و اجداد خود ، به اين نهج شنيدهايم .
بعد ، سر سخن باز كرده ، قصّهء او و سبب طول عمرش را پرسيديم . او را با عقل و
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 541 - 538 .