نيم شدن آن را به چشم خود ديده ، از اين واقعهء عجيب تعجّب نمود ، لذا اين واقعه را از جماعتى از معتمدين استعلام نمود .
وقتى بر او معلوم شد اين از اعجاز پيغمبر آخر الزمان بوده ، به سمت حجاز مسافرت نمود ، خدمت آن حضرت مشرّف شد و ايمان آورد ، هنگام مراجعت چون به شهر ظفار رسيد ، لبّيك حق را اجابت گفته ، از دنيا درگذشت و او را همان جا دفن نمودند ، قبر او آنجا معلوم و مزار عامى براى واردين از هرمرز و بوم است .
الثالث
در نفحات « 1 » جامى ، ذيل ترجمهء شيخ رضى الدين على لالا ، چنين آورده : شيخ رضى الدين على لالا با صحبت دار رسول خدا ، ابو الرضا رتن پسر نصر صحبت داشت ؛ پس شانهاى از شانههاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را به او داد ، شيخ علاء الدوله آن شانه را در خرقهاى پيچيده ، خرقه را در كاغذى نهاد و به خطّ خود روى آن نوشت : اين از شانههاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است كه از صحبت دار رسول خدا به اين ضعيف رسيده - يعنى به واسطه - نيز اين خرقه به واسطه از ابى الرضا به اين ضعيف رسيد و علاء الدوله هم به خطّ خود نوشته : چنين گويند آن امانت از جانب رسول خدا براى على لالا بوده .
[ سربايك پادشاه هند ]
هشتم : سربايك پادشاه هند است . صدوق - عليه الرحمة - در كمال الدين « 2 » از على بن عبد اللّه اسوارى و او از مكّى بن احمد روايت كرده كه گفت : در خانهء يحيى بن منصور از اسحاق بن ابراهيم طوسى كه نود و هفت سال از عمرش گذشته بود ، شنيدم ، مىگفت :
در شهر صوح ، سربايك پادشاه هند را ديدم و از او پرسيدم : چهقدر از عمرت گذشته ؟
گفت : نهصد و بيست و پنج سال .
هامش
( 1 ) . نفحات الانس من حضرات القدس ، ص 439 - 437 .
( 2 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، صص 643 - 642 .