[ ذكر بعضى اعاجيب ]
عراقيب في اعاجيب الأوّل
بدان معاصر جليل ، جناب حاج شيخ على يزدى حايرى ، در كتاب الزام الناصب « 1 » ، بعد از نقل قضيّهء بابارتن مىفرمايد : چون قصّهء شقّ القمر در ترجمهء شيخ بابارتن ذكر شد ؛ ضرر ندارد بعضى اخبار شقّ القمر نقل شود ، پس از مولوى ، محمد صاحب حبشى نقل نموده كه در كتاب تصديق المسيح در جواب پادرى كه از شقّ القمر سؤال كرده ، گفته : صاحب سوانح الحرمين نقل كرده كه مردى از كفّار هند كه بت عبادت مىكرد و در شهر دهار كه متّصل به درياى چنبل و از صوبهء مالون است ، بزرگ و صاحب اقتدار بود ؛ در شهر و ديار خود نشسته ، ناگاه ديد ماه دو نيمه شد ، دو نيمه از يكديگر جدا و بعد از ساعتى ، مثل بار اوّل به همديگر متّصل شدند .
اين كيفيّت را از علماى مذهب خود سؤال نمود ؛ آنها گفتند : در كتب ما مذكور است پيغمبرى ميان عرب ظاهر مىشود و معجزهء او شقّ القمر است . آنگاه مردى امين كه در امور عظيم محلّ اعتمادش بود به يثرب فرستاد تا استكشاف حال كند ، چون از حقيقت امر آگاهى يافت ، به حضرت رسول ايمان آورد آن جناب نام او را عبد اللّه گذاشت ، در آن صوبه ، مزار اين مرد معروف و مشهور است .
الثانى
ايضا در الزام الناصب « 2 » از كتاب تصديق المسيح نقل نموده : از مقالهء يازدهم تاريخ فرشته نقل كرده : در مملكت مليبار ، شخصى يهودى بود كه نسبش به سامرى مىرسيد كه در زمان حضرت موسى عبادت گوساله را ابداع نمود ؛ او در آن شب ، شقّ قمر و دو
هامش
( 1 ) . الزام الناصب فى اثبات الحجة الغائب ، ج 1 ، ص 358 .
( 2 ) . همان ، ص 359 .