تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
دلالت كردند ، به منزل او رفتم و اذن خواستم ، رخصت داد ، داخل شدم . او را ديدم كه صدر منزل نشسته ، از رخسار و محاسنش نور مىدرخشد و اوصافى كه در سفر اوّل ديده بودم ؛ او را نشناختم . چون بر او سلام كردم ، به سوى من نظر و تبسّم نمود ، مرا شناخت و فرمود : عليك السلام ! نزديك من بيا ! طبقى از رطب پيش روى او بود ، جماعتى از اصحاب ؛ مانند ستارگان حول او بودند و او را توقير و تعظيم مىكردند . از مهابتش به جاى خود ايستادم ، سپس فرمود : نزديك بيا و بخور كه موافقت از مروّت زندقه است . پيش رفتم ، نشستم و با ايشان رطب خوردم ، سواى آن‌چه به دست خود خوردم ؛ آن حضرت با دست مبارك خود شش رطب به من داد ؛ آن‌گاه به سوى من نظر كرد ، تبسّم نمود و فرمود : مرا نشناختى ؟ گفتم : گويا مىشناسم و لكن محقّق نكردم . فرمود : آيا در فلان سال مرا برنداشتى و از سيل نگذراندى ، وقتى كه سيل ميان من و شترانم حايل شده بود ؛ در اين حال ايشان را به آن علامت شناختم و عرض كردم : بلى ، يا رسول اللّه ! يا صبيح الوجه ! آن‌گاه فرمود : دست خود را به سوى من دراز كن ؛ دست راست خود را به سوى آن جناب دراز كردم ، سپس با دست راست خود با من مصافحه كرد و فرمود : بگو : اشهد انّ لا إله الّا اللّه و أشهد انّ محمّدا رسول اللّه . آن را به نحوى كه تعليم فرمود ، گفتم و دلم به اين خرسند شد ، وقتى خواستم از نزدش برخيزم ، به من فرمود : بارك اللّه في عمرك بارك اللّه في عمرك بارك اللّه في عمرك ؛ از او وداع كردم و به ملاقات آن حضرت و اسلام خود خشنود بودم ، خداوند دعاى پيغمبرش را مستجاب كرد و به هردعايى ، صد سال به عمر من بركت داد ، امروز اين عمر من است كه از شش‌صد گذشته و به هردعوتى صد سال زياد شد . جميع كسانى كه در اين مزرعه‌اند ، اولاد اولاد اولاد من‌اند و خداى تعالى به بركت حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله ابواب خير را بر من و بر ايشان مفتوح فرمود .
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 577 | صادق برزگر بفرويى / حسين احمدى قمى / الشيخ علي اكبر النهاوندي