حيات و فرو رفتن او در چشمه آن آب با بركات است و بنابر آنچه در بحار « 1 » از امام محمد باقر عليه السّلام روايت نموده ، كيفيّت آن چنين است : چون ذو القرنين شنيد در دنيا چشمهاى هست كه هركه از آب آن چشمه بخورد تا دميدن صور زنده مىماند ، در طلب آن چشمه روانه شد . خضر ، سپهسالار لشكر او بود و او را از جميع لشكر خود ، بيشتر دوست مىداشت .
آنها رفتند تا به جايى رسيدند كه سىصد و شصت چشمه بود ، ذو القرنين سىصد و شصت نفر از اصحاب خود را طلبيد كه خضر يكى از آنها بود ، به هريك ، ماهى نمك سودى داد و گفت : هريك ماهى خود را در چشمهاى بشوييد و ديگرى در چشمهء او نشويد و ماهيان را براى من بياوريد .
خضر چون ماهى خود را به چشمه فرو برد ، زنده و از دست او رها شد و به ميان آب رفت ؛ آن جناب جامهاش را انداخت و براى طلب ماهى ، خود را در آب افكند ، و مكرّر سرش را در آب فرو برد و از آن خورد ؛ ماهى به دستش نيامد و بيرون آمد . وقتى نزد ذو القرنين برگشتند ، ماهىها را جمع كرد و گفت : يكى كم است ، تفحّص كنيد نزد كيست ؟
گفتند : خضر ، ماهى خود را نياورده ؛ خضر را طلبيد و از او سؤال كرد ، خضر قصّهء ماهى را نقل كرد .
ذو القرنين پرسيد : تو چه كردى ؟
گفت : از پى آن ماهى به آب فرو رفتم ولى آن را نيافته ، بيرون آمدم .
پرسيد : از آب خوردى ؟
گفت : بلى ! هرچه ذو القرنين طلب كرد ، آن چشمه را نيافت . سپس به خضر گفت :
تو براى آن چشمه خلق شده بودى و آن براى تو مقدّر شده بود .
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 12 ، ص 180 - 178 ؛ تفسير القمى ، ج 2 ، صص 42 - 41 .