برخاسته ، لقمان و مرثد به اظهار ايمان خود مبادرت نمودند ، قيل و همكيشان نيز ، چند شتر و گوسفند قربانى كرده ، به لوازم استسقا پرداختند .
مقارن دعاى ايشان ، سه قطعه ابر سرخ و سفيد و سياه در آسمان هويدا گشت و هاتفى آواز داد : اى قيل ! يكى از قطعات سحاب را اختيار كن ! قيل ، ابر سياه را اختيار كرد ، صدايى به گوش او رسيد : عجب خاكستر مهلكى به قوم خود فرستادى ، يكى از ايشان را زنده نخواهد گذاشت ؛ چنانچه زنده هم نگذاشت !
به تفصيلى كه در كتب تفاسير و سير آمده ، در تاريخ طبرى « 1 » مسطور است : مرثد بن سعد و لقمان بن عاد كه مؤمن به هود بودند ، چون از اين حال واقف شدند ، از غيب آوازى شنيدند كه هريك از شما حاجتتان را طلب نماييد تا با سعاف مقرون شود .
مرثد گفت : خدايا ! آن قدر به من گندم عنايت كن كه تا زنده باشم ، كفايت كند و لقمان گفت : خدايا ! به من عمر هفت كركس كرامت فرما ! دعاى هردو مستجاب شد ، چون مرثد در مكّه مقيم شد و منعم حقيقى ، ابواب رزق به روى او مفتوح داشت ، لقمان هم به زمين مأرب رفت ، بناى سدّ نمود - چنانچه در صبيحهء هفدهم ، ضمن ذكر حال عمرو بن عامر مزيقيا مسطور شد - و به مراقبت كركس اقدام كرد ؛ چنانچه در صبيحهء چهاردهم ذكر گرديد .
[ معمّرين ديگر ] 22 صبيحة
معمّرينى كه ضمن اين دوازده طبقه ، حال و مدّت عمرشان بيان گرديد ، كسانى بودند كه در كتب غيبت ، تواريخ ، سير و تراجمه ، مدّت عمر آنان منضبط و اوّل و آخر زندگانى ايشان در سلك تحديد و تعيين منخرط بود .
در ميان معمّرين كسانى هستند كه به واسطهء عدم انضباط اوّل عمر يا آخر عمر و يا هر دوى اينها و مدّت حياتشان تعيين و تحديد نشده ، لكن از قرائن خارجى ، مثل شغل ،
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 1 ، صص 223 - 222 .