تهديد للكفّار العلوج بكيفية هلاكة العوج
بدان در كتب تواريخ و سير كيفيّت هلاكت عوج به دست حضرت موسى عليه السّلام را بدين نحو بيان نمودهاند : چون موسى به محاربهء عمالقه بيرون رفت و لشكرى مرتّب كرد كه يك فرسخ دور عرصهء او بود ، عوج نيز سنگى به آن مقدار بريد ، بر سر گرفته ، آورد تا بر سر قوم موسى عليه السّلام و لشكريانش فرود آورد و تمامى آنها را يكباره هلاك كند .
حق تعالى هدهدى فرستاد تا با منقار خود ، آن سنگ را سوراخ كرد و مثل طوق در گردن عوج افتاد و بهواسطهء سنگينى آن از پاى درآمد ؛ چنانكه در مجمع البيان است ، حضرت موسى عليه السّلام قدّ ده گز و عصاى او نيز ده گز بود ، حضرت ده گز ديگر برجست و سنان عصايش را به پاشنهء پاى عوج رساند ، زخم كارى بر او افتاد و با آن زخم به هلاكت رسيد ؛ سپس لشكر موسى مجتمع گشتند ، حربها كشيدند و به جدّ بسيار ، سر آن نابكار را از تن جدا كردند .
گويند : استخوان پايش را در درياى نيل پل ساختند و تا مدّتى ، مرور مردم بر آن پل بود .
از ايشان لقمان عادى كبير است كه در صبيحهء چهاردهم ، ضمن بيان اشخاص طبقهء پنجم معمّرين ، از كمال الدين « 1 » صدوق نقل شد او به مقدار عمر هفت نسر پانصد و شصت سال داشت ؛ بنابر آنكه بقاى هرنسر بيش از هشتاد سال نباشد . امّا بنابر مختار علماى عارف به احوال و اعمار حيوانات و طيور كه عمر هرنسر را به پانصد سال تحديد نمودهاند ، پس عمر لقمان ، سه هزار و پانصد سال بوده ؛
چنانكه شيخنا الصدوق در موضع ديگر از كمال الدين فرموده : او سه هزار و پانصد سال عمر نمود و اعثمى در خصوص وى گفته :
لنفسك إذ تختار سبعة انسر * إذا ما مضى نسر خلدت إلى نسر
فعمّر حتّى خال انّ نسوره * خلود و هل يبقى النفوس على الدهر
هامش
( 1 ) . كمال الدين و تمام النعمة ، ص 559 ؛ الفصول العشرة ، ص 94 ؛ كنز الفوائد ، ص 248 .