ابلاغ كرد ، جز
إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ
« 1 » جواب نشنيد و چون از اصلاح حال آن قوم عنود مأيوس و ملول شد ، به حكم قادر قاهر ، آن قاطنين احقاف را هدف سهام نفرين قرار داد كه از دهنا و يبرين تا يمن و حضرموت ، مصدر اغتساف بودند ؛ نخست آب باران كه آيت رحمت يزدان است ، منقطع شد ، هفت سال به بلاى قحط و غلا مبتلا گشتند و مع ذلك نصايح هود را اصغا نمىنمودند .
چون كار ايشان صعب و سخت افتاد ، لقمان الاكبر را كه هنگام دعوت هود ، به ربّ ودود ايمان آورد و از بيم قوم بدكيش ، ايمان خويش را مخفى مىكرد به همراه مرثد بن عفير ، قيل بن غفر ، لقيم بن هزال ، جهلة بن عفيرى و جمعى ديگر از بزرگان قوم را براى دعاى استسقا روانهء مكهء معظّمه نمودند . در آن وقت ، اولاد عمليق بن لاوذ بن سام بن نوح در مكّه اقامت داشتند .
رؤساى قوم عاد وارد مكّه شدند ، در آن زمان ، امارت عمالقه با معاوية بن بكر بود كه از جانب مادر با عاديان خويشاوند بود . به واسطهء اين قرابت بزرگان عاد ، به خانهء معاوية بن بكر نازل شده ، اقامت كردند . او ما يحتاج آنها را از شراب مروق و نزل مهنّا مهيّا ساخته ، دقيقهاى از مهماننوازى فرونگذاشت ! بزرگان عاد ، چون از بلاى قحط و تنگى رسته ، به بساط ناز و نعمت پيوسته بودند ، تعب ياران و طلب باران را فراموش كرده ، در لهو و لعب كوشيدند .
معاويه با خود انديشيد ، اگر ايشان را از اين غفلت آگاه سازم ، دور نباشد كه مهماننوازى را بر من گران دانند ، لذا چند شعر با مضمون بيچارگى و درماندگى عاديان ، موزون نموده ، به دو كنيزك مغنيّهء خود بياموخت كه به ايشان جرادتان مىگفتند ، آنها هنگامى كه بزرگان عاد ، در نشاط مستى و شور شراب بودند ، اشعار را انشاد فرمودند .
ناگاه به خاطرشان آمد ، يك ماه است در خانهء معاويه به طعام و طرب پرداخته ، تعب ياران و طلب باران را فراموش كردهاند ، بنابر نقل حبيب السير ، از مجلس عشرت
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ، آيه 66 .