شديد گفت : در هرحال ، اين مبلغ از تو دريغ نگردد ، زيرا به وظيفهء خود عمل نمودهاى . ديگر بار قاضى بر مسند قضاوت آمد ، اين مرتبه دو تن نزدش حاضر شدند ؛ يكى معروض داشت : من از اين مرد خانهاى خريده و در آن گنجى يافتهام ، هرچه به او مىگويم گنج خويش را بردار ؛ من از تو خانه خريدهام نه گنج ، نمىپذيرد .
ديگرى گفت : من خانه را با هرچه در آن بوده ، فروختهام ؛ گنج نيز از آن خريدار است . سخن به درازا كشيد و هيچ يك گنج را قبول نمىكردند . بالاخره قاضى مطّلع شد يكى از آن دو نفر دختر و ديگرى پسرى دارد ، پس حكم كرد دختر را به زنى به پسر دادند و گنج را به ايشان تفويض نمودند . با اين عدل و منصفه و رفاه خلق در مملكت ، شديد در كفر و ضلالت مرد .
در اواخر زمان او ، هود عليه السّلام نزد او رفته ، هرچه به راه راست دعوت نمود ، مفيد نيفتاد ، مدّت ملكش سيصد سال بود .
از آنها حضرت نوح پيغمبر است كه بسيارى از افاضل اعتقاد دارند اسم آن جناب ساكن يا ساكت بوده و به جهت اشتغال به نوحه و گريه ، به نوح ملقّب گرديده .
در روضة الصفا مسطور است : بر اين تقدير لازم مىآيد نوح از نوحه مشتق باشد ، حال آنكه ارباب عربى اتّفاق دارند نوح عجمى و نوحه عربى است و نمىتواند كلمهء عجمى را از عربى اشتقاق نمود مگر آنكه به عربيّت نوح قايل شوند و اين معنى خلاف ظاهر است .
به قول بعضى از ارباب اخبار ، آن جناب به هدايت و ارشاد كافهء عباد مبعوث گشت و عموم طوفان كه تمام جهان را فراگرفت ، مؤيّد اين قول است . زمرهاى معتقدند رسالت حضرت نوح به اهل بابل و توابع آن اختصاص داشته و ظاهر آيهء
وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ *
« 1 » ؛ اين مذهب را تأييد مىنمايد . آن حضرت معجزات بسيار و خوارق عادات بىشمارى داشته است .
از جمله ، معجزهء خود آن جناب است كه با آن طول عمر ، تا وقت مردن در هيچ
هامش
( 1 ) . سوره هود ، آيه 25 ؛ سوره مؤمنون ، آيه 23 ؛ سوره عنكبوت ، آيه 14 .