اين ناچيز گويد : مهرجان ، نام روز شانزدهم هرماه باشد « 1 » كه ماه هفتم از سال شمسى است و در وجه تسميهء آن گفتهاند : فارسيان پادشاهى ظالم به نام مهر در نيمهء ماه به درك رفت ؛ به اين سبب آن روز را مهرگان نام نهادند و معنى آن ، مردن پادشاه ظالم باشد .
از ايشان بختنّصر است ؛ چنانچه در اخبار الدول ، بعد از اينكه كيفيّت خرابى بيت المقدّس ، قتل بنى اسراييل ، اسير شدنشان را به دست آن ملعون و مراجعت نمودن او به بابل ، مقرّ سلطنتىاش را نوشته ؛ گفته : آن خبيث ، بعد از مراجعت مسخ شد ؛ اوّل به صورت شير ، بعد از آن به صورت نسر و سپس به صورت گاو درآمد و تا هفت سال مسخ بود ، عمر او تا هنگام مسخ ، هزار و پانصد سال و پنجاه روز بود و به انضمام آن هفت سال ، عمر نحسش ، هزار و پانصد و هفت سال و پنجاه روز بوده . « 2 »
از ايشان ذو القرنين اكبر است كه به روايت مشهور بين جمهور ، اسم شريفش اسكندر است و در وجه تسميّهء او به ذى القرنين اختلاف مىباشد :
1 - بعضى گفتهاند : ذو القرنين چون دو طرف دنيا ؛ يعنى مشرق و مغرب را طواف نمود ، به اين لقب ملقّب گرديد .
2 - برخى عقيده دارند او ابا و امّا كريم الطرفين بود ، لذا ذو القرنينش گفتند .
3 - صاحب متون الاخبار آورده : چون دو صفحهء سر آن جناب از صفر يا از نحاس يا از حديد و يا از طلا بود ؛ به اين اسم موسوم گشت .
4 - مذهب زمرهاى است كه او را دو ضفيره گفتهاند ؛ يعنى دو گيسوى بافته .
5 - در تفسير مدارك از حضرت امير عليه السّلام چنين نقل شده : « انّه ليس بملك و لا نبىّ و لكن كان عبدا صالحا ضرب على قرنه الأيمن فى طاعة اللّه فمات ثم بعثه اللّه فضرب على قرنه الأيسر فمات فبعثه اللّه فسميّه ذو القرنين » . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : بحار الانوار ، ج 56 ، ص 141 . در بحار وجه تسميّه ديگرى براى آن ذكر كردهاند .
( 2 ) . ر . ك : لسان العرب ، ج 13 ، ص 332 ؛ تاج العروس ، ج 9 ، ص 307 .
( 3 ) . شرح اصول كافى ، ج 6 ، ص 62 ؛ بحار الانوار ، ج 12 ، ص 210 ؛ الدرر المنثور ، ج 4 ، ص 241 ؛ علل الشرايع ، ج 1 ، ص 39 .