از ايشان طهمورث ديوبند « 1 » است ، بعضى او را پسرزادهء هوشنگ دانند كه از فرط جلادت و وفور شهامت ، به ديوبند اشتهار يافته ، نيز رنباوند از القاب طهمورث باشد كه به معنى تمام صلاح است .
وى بر اكثر اقاليم سبعه سمت پادشاهى داشت و بر اغلب سكّان ربع مسكون ، آمر و ناهى بود . بنابر نقل صاحب ناسخ ، هزار و چهارصد و هشتاد تن از عفاريت را عرضهء هلاك و دمار ساخت ، خون پدرش را از ايشان بازجست و بقيه را در دايرهء اطاعت و انقياد انداخت . در زمان او قحطى عظيم حادث گشت و غلايى غريب روى داد ؛ او فرمود اغنيا همه روزه طعام چاشتگاه خود را به فقرا بخشش كردند تا آنكه بلا برخاست و ضيق معيشت به خصب نعمت بدل گشت ، از آن روز سنّت صوم ميان مردم آشكار شد .
او با تشحيذ ذكاوت به مرغان شكارى صيد آموخت ، از كرم قزّ ابريشم اندوخت ، بر كتاب خطّ فارسى نوشت و بر دوّاب حمل اثقال نمود ؛ بناى قندهار ، مرو ، آمل ، طبرستان ، سارى و اصفهان به حضرتش منسوب است ، مدّت ملكش سى سال بود و هشتصد سال در جهان فانى زندگانى كرد .
از ايشان قينان بن انوش بن شيث بن آدم صفى اللّه است كه بنابر نقل حبيب السير بعد از فوت پدر به موجب وصيّت ، متعهّد رياست بنى آدم شد . معنى قينان به عربى ، مستولى و به قول صاحب ، گزيده است ؛ او عمارت شهر بابل را آغاز كرد . به اتّفاق محمد بن جرير طبرى و حافظ ابرو ، مدّت عمر او هشتصد و چهل سال بود ؛ اگرچه ابن جوزى در كتاب اعمار الاعيان عمر او را نهصد و ده سال « 2 » معيّن فرموده .
از ايشان حضرت ادريس پيغمبر است كه به واسطهء تدريس حكمت و مواظبت بر آن واجد اين لقب شد ، زيرا نام مباركش خنوخ است ، نيز آن جناب را المثلّث النعمه و المثلّث بالحكمه خوانند ، زيرا با نبوّت ، سلطنت و حكمت داشته ، همچنين او را
هامش
( 1 ) . ر . ك : مستدرك سفينة البحار ، ج 5 ، ص 190 .
( 2 ) . ر . ك : كنز الفوائد ، ص 245 و در جلد 11 بحار الانوار 920 سال فرموده : ر . ك : بحار الانوار ، ج 11 ، ص 248 .