جواب وجه ثانى : خلاصهء وجه دوّم اين است كه چون زمان تقسيم تركهء حضرت عسكرى عليه السّلام ، كسى پيدا نشد كه بگويد من پسر آن حضرت هستم ، ارث مرا بدهيد ، پس معلوم مىشود براى آن حضرت ، فرزندى نبوده .
در حقيقت اين سخن در قبال شيعهء اثنا عشرى ، بىنهايت مضحك است . زياده از دو هزار خبر معتبر در تحتّم غيبت براى مهدى موعود وارد و بيش از هزار سال است كه در همهء اعصار و امصار ، چندين كرور شيعهء اثنا عشرى ، تمام اصقاع عالم را پر از ناله و رنين و آه آتشينشان كردهاند كه امام دوازدهم به حكم حضرت علّام الغيوب از انظار اغيار مخفى و محجوب است .
در هردوره ، علماى اين مذهب ، كتابها نگاشتند و دفترها پرداختند و مطابق اخبار متواتره ، غيبت امام ثانى عشر را با ادلّهء قاطع ، روشن و مبرهن نمودند و از روى احاديث متكاثر ، مدلّل داشتهاند كه حمل و ولادت مهدى موعود ، از بيم فراعنهء اين امّت ، بر سنّت حضرت كليم است .
شما تازه از خواب گران بيدار شده ، دست به چشم خود نماليده ، مىگوييد : چون نيامده با جعفر كذّاب معارضه كند و دعوى ارث نمايد ، پس وجود نداشته . به راستى شما مثل آن كرد هستيد كه به امر حاكم ، مفلسى را بر شترش سوار كرد و از بامداد تا شام در هركوى و بازار گردانيد و منادى جلويش ندا داده است .
شعر :
مفلس است و او ندارد هيچ چيز * قرض تا ندهند او را يك پشيز « 1 »
كرد صاحب شتر ، از صبح تا شام با منادى دويد و نداى او را شنيد . شب هنگام ، مفلس به زير آمد ، راه سراى خويش پيش گرفت ، كرد گريبانش را گرفت و از او كرايهء شتر خواست . مفلس به آن كرد بىمايه گفت :
طبل افلاسم به چرخ سابعه * رفت و تو نشنيدهاى اين واقعه
هامش
( 1 ) . مثنوى معنوى ، دفتر دوّم ، تتمهء قصهء مفلس .