به مادّه ، مدّت ، زمان و مكان مىباشند ؛ بدون اينها ظهور و وجود نمىيابند و در عالم اوّل خود مىمانند .
به عبارت ديگر ، آن نور ، در ظهور به هيولاى عنصرى و استعداد مادّى نياز دارد تا صورت بگيرد و موجود شود . در اين نحو از ولادت ، ترتّب آمده و مولود به أب و أمّ صورى و مادّى محتاج شده ، چون نظم خلقت موجودات ، اين اقتضا را نموده است .
هرگاه امام بر خلاف نظم خلقت ، خلق مىشد ، موجب نقص بود ، گرچه ناقص ، امام نبوده است . علاوه بر اين در ولادت مادّى ، لحاظ ، ظاهر مولود بوده ، در واقع تولّد مولود ، مترتّب بر مقتضاى نظم خلقت بوده كه در ظاهر هم بايد بشود تا عنوان ظاهر به باطن تطبيق گردد .
لذا هرمولود هادى ، پدر و مادر صورى لازم دارد ، شكّى نيست كه هيولاى عنصرى و لحاظ ولادت مادّى ، قابليّت هرگونه صورتى را دارد كه در او نقش ببندد و مولود شود ؛ هم قابليّت قبول صورت نورى و اوليا و انبيا و مؤمنين را دارد و هم قابل قبول صورت عمرى و اتباع او مىباشد .
وقتى افاضهء نور و صورت از فاعل صادر گردد ، مادّه قابليّت دارد به هرصورتى تحقّق گيرد ، چون استعداد قبول هرصورتى را دارد ، پس به هرصورت نقش بگيرد ، به استعداد خودش شده و ربطى به فاعل و مفيض ندارد ؛ چه نقش صورت عمرى و اتباع او بگيرد ، چه نقش صورت علوى و اتباع او . در هردو ، به اختيار استعداد خود ، اختيار استعدادى دارد و يكى را قبول مىكند كه به جاعل ربطى ندارد .
بنابراين مادّهاى كه به صورت اشقيا نقش بسته ، به اختيار خود بوده و خود او قصور كرده ، پس تقصير جاعل نبوده تا جبر لازم بيايد .
[ رفع شبههء جبر ]
از اينجا شبههء جبر در موجودات بعون اللّه و قوّته مرتفع شده ، زيرا اختيارات ، به استعدادات هيولا و مادّهء عنصرى راجع گرديده و از شؤون جاعل و فاعل فارغ شده ؛ پس