بنابراين ، اين مطلب را در جواب نوشتند و مظنون اين شد كه حضرت آن تاجر را در اصحاب خود داخل نمودهاند .
ايضا جناب اخلاقى كبير ، علّامه حاج ميرزا على قاضى طباطبايى نجفى تبريزى ، در عصر روز جمعه غرّه ربيع الأوّل سنهء صد و سى پنج در نجف اشرف به ما خبر داد :
يكى از آنهايى كه با او الفت داشتند به او نوشته بود و اسم او را نبرد كه در شب نيمهء شعبان عريضهاى خدمت امام زمان ( عج ) نوشت و آن را به عادت معمول آن بلد در آب انداخت . بعد از چند روز شخصى آمد و گفت : عريضهء تو به امام عليه السّلام رسيد و زود است كه شب عاشورا بيايم و تو را به سوى آن حضرت ببرم .
او نوشته بود : آنچه از عبادات براى من ممكن بود ، براى قابليّت تشرّف خدمت امام عليه السّلام انجام دادم تا آنكه در ليلهء عاشورا كه ليلهء ميعاد از سنهء مذكوره بود ، ناگاه ديدم آن مرد آمد و در يك طرفة العين مرا به سوى جزيرهاى برد كه امام عليه السّلام در آن ساكن است .
سپس آنچه خارج از حدّ وصف و بيان است ، ديدم . ارواح انبيا و اوصيا عليه السّلام آنجا بود و از آثار عظمت ، آنچه را كه مشاهده نمودم كه مدهوش گرديدم و ملتفت نشدم امام عليه السّلام را ديدم يا نه تا اينكه آن مرد در طرفة العينى مرا به سوى اهلم برگرداند .
ايضا عبد صالح ثقه ، حاج سيد احمد آقاى خراسانى از پيرمردى به ما خبر داد كه موجود است و گفت : در اوقات جوانى ما ، او جوانى متديّن بربرى و منتظر ظهور موفور السرور حضرت ولى عصر ( عج ) بود ، اسب و شمشيرى مهيّا نموده بود كه آن حضرت ظهور فرمايد و در ركاب ظفر انتساب آن بزرگوار باشد .
او به سمتى رفته بود چون برگشت ، بعضى به عنوان شوخى به او گفتند : آمدند عقب تو ، نبودى .
پرسيد : از كدام طرف رفتند ؟
به شوخى گفتند : از اين طرف و به طرفى اشاره كردند . همان نحو كه سوار بود به آن سمت رفت ، قدرى كه رفت ، ديديم سى نفر سوار ايستادهاند ؛ رفت بين آنها و با آن
العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 583
مساهمون: صادق برزگر بفرويى
ص٥٨٣