[ شرحى در دعاى فرج ]
اشارة فيها بشارة :
بدان از جملهء معاجز آن ولىّ كردگار و حجّت غايب از انظار ، قضيّهء ابو الحسن بن ابى البغل است كه ما آن را در ياقوتهء بيست و دوّم از عبقريّهء نهم اين بساط ، نقل نمودهايم و چون عمل مذكور در آن را حقير به كرّات تجربه نموده ، در انجاح مطلوب مؤثّر ديدم ؛ لذا خوش دارم مؤثّر بودن آن را از معاصر مرحوم ملّا محمود العراقى نيز ذكر نمايم كه او در دار السلام نقل نموده است . چون در آن كتاب ، بعد از نقل قضيّهء تشرّف ابو الحسن بن ابى البغل در حرم كاظمين در خدمت آن بزرگوار و دعاى فرج ، يا من أظهر الجميل و ستر القبيح . . . ، الخ را به او تعليم مىفرمايد .
مؤلّف گويد : ذكر اين خبر مناسب فصل سابق بود و ذكر اين شخص در عداد كسانى كه شرفياب خدمت آن بزرگوار شدهاند ؛ انسب مىنمود و سبب ذكرش در فصل معجزات ، همانطور كه در بحار هم در اين باب ذكر شده ، آن است كه جهت معجزه را در آن اقوى ديدم ، زيرا از اين عمل آثار غريبه مشاهده كردهام .
اوّلين بار كه به اين نعمت رسيدم سال هزار و دويست و شصت و شش بود كه با امام جمعهء تبريز ، حاج ميرزا باقر بن ميرزا احمد تبريزى - طاب ثراهما - ، در همين بلده كه دار الخلافهء طهران است ، منزل داشتيم ؛ در خانهء آقا مهدى ملك التجّار تبريزى كه ما بين مسجد شاه و مسجد جمعه واقع شده ، از ورثهء ميرزا موسى ، برادر حاج ميرزا مسيح - طاب ثراه - به او منتقل گرديده و الان در تصرّف پسرش حاجى محمد كاظم ملك التجّار است .
حقير بر ايشان مهمان بودم ، او براى مراجعت به تبريز از جانب شاه مأذون نبود ؛ حقير هم به سبب انسى كه مانع از مراجعت به وطن بود و بدون تهيّه هم ، چون عزم توقّف نبود ، بيرون آمده بودم . امام جمعه هم به اين ملاحظه بود كه بر ايشان مهمانم و مخارج مأكول و مشروب با ايشان مىباشد ، غافل از آنكه مصارف ديگر هم هست و چون با اهل بلد انسى نداشتيم ، متمكّن از قرض گرفتن نبودم ، لهذا براى بعضى مصارف