تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
الان در دكّانم نشسته بودم كه دو يا سه نفر نزد من آمدند و گفتند : امام زمان به احضار تو امر فرموده ، كارهايت را تصفيه كن و بيا ! سؤال كردم : آيا مىدانيد آن حضرت براى چه مرا مىخواهد ؟ گفتند : نمىدانيم . ولى گمان مىكنيم مىخواهد تو را به جاى يكى از اصحابش كه در اين نزديكى وفات نموده ، وادارد . لذا كارهايم را تصفيه كردم و دينارى به احدى مديون نيستم ، مطالبات من در اين دفتر رسمى است كه در نزد من است . بعد از رفتنم ، اموالم را على ما فرض اللّه قسمت كنيد و زوجهء مرا طلاق بدهيد ، او در طلاق گرفتن و نگرفتن مختار است و دخترك مرا حفظ كنيد تا بزرگ شود و به خانهء شوهر برود و السّلام . والده رحمه اللّه فرمود : من تا به حال اين عطّار را نديده‌ام . ايضا در زمان سيّدنا الاستاد الاعظم المجدّد ، حاج ميرزا محمد حسن شيرازى - اعلى اللّه مقامه - در رنگون كه از بلاد هند است ، شخصى از تجّار ، صبح از خانه‌اش در آمد ، ديگر برنگشت و اثرى از او به دست نيامد . به حاج خليل كه از خدّام ، شيعه و شخص متديّنى بود در سامره نوشتند كه از مرحوم ميرزا بخواهد دو نفر مذكور از اصحاب را بفرمايند شب در حرم مطهّر عسكريّين عليهما السّلام بخوابند تا شايد حضرت حجّت - عجّل اللّه فرجه - را خواب ببينند و از ايشان از آن شخص تاجر سؤال كنند كه چه شده است ؟ پس دو نفر از اجلّاى اصحاب ؛ يكى مرحوم حاج ملّا زمان مازندرانى كه صائم الدّهر بود و يكى جناب آقا خوند ملّا اسماعيل سمنانى شبى رفتند و در حرم مطهّر خوابيدند . جناب حاج ملّا زمان ، در شاه‌نشين بالاسر مطهّر كه سرش طرف ضريح و پايش رو به مغرب بود ، خوابيد . در عالم رؤيا ديد حضرت ولىّ عصر - عجّل اللّه فرجه - از طرف بالاسر تشريف مىآورند . چون به آن شاه‌نشين رسيدند ، از حضرت از آن شخص تاجر سؤال كردند . حضرت لب‌هاى مبارك را به هم فشار دادند و چيزى نفرمودند .