تخطي إلى المحتوى الرئيسي

العبقري الحسان في أحوال موالانا صاحب الزمان ( ع ) — صفحة 581

مساهمون:

ص٥٨١
ايضا ، عالم فاضل ورع ثقه ، جناب حاج ميرزا محمود كلباسى كه از احفاد محقّق كلباسى ، صاحب اشارات ، مناهج و غيرهماست ، او از افاضل مهاجرين به ناحيهء سامرّا بود و فعلا ساكن ارض اقدس و مقيم به وظايف شرعيّه است . اين عالم فاضل ، از سيد جليل آقا ميرزا عبد اللّه توسّلى به ما خبر داد كه گفت : روزى در محضر علّامه شيرازى آقا ميرزا على آقا نجل زكّى حضرت آية اللّه العظمى المجدّد ، حاج ميرزا محمد حسن شيرازى - اعلى اللّه مقامه - بودم . جناب عالم ربّانى حلّاج ، سيد ابو محمد ساوجى كه از اجلّاى علما و نجل زكّى عالم جليل نبيل ، سيد اسماعيل ساوجى و در زمان شيخنا الاعظم المذكور از مهاجرين ناحيهء مقدّسه به جهت تحصيل علم و از متعبّدين و متهجّدين بود ، گفت : روزى در ساوه در محضر والد - اعلى اللّه مقامه - بودم كه دو زن داخل شدند ، همراه يكى از آن‌ها كتابى بود و گفت : شوهر من فلان عطّار رفت و مرا امر كرد اين كتاب را به شما تسليم نمايم . والد فرمودند : من نزد شوهر تو كتابى نداشتم . گفت : من نمىدانم ، شوهرم مرا امر كرده اين كتاب را به شما بدهم . والد فرمود : كتاب را بگير ! فرداى آن روز امر فرمود كه در دكّان آن عطّار را مهر كنم . گفتم : دكّان آن باز است . گفت : باز نيست . برو مىبينى كه بسته است . رفتم ، ديدم بسته است و مهر كردم . فرداى آن روز آن زن آمد ، دفتر كوچكى با او بود و به والد عرض كرد : شوهر من سه يا چهار روز است رفته و خبرى از او نشده ، ما جميع نقاط و اطراف را از او تحقيق و تفحّص نموديم ولى او را نيافتيم ، حال تكليف ما چيست ؟ والد به او فرمود : شوهر تو رفته ، خطّى به من نوشته و در جوف آن كتابى گذارده كه تو و نه غير تو از امر او مطّلع نشويد ، اين كتاب هم از من نيست . پس گوش فراده تا بدانى چه نوشته و مضمون آن خطّ اين بود :